تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
إنَّ مِنْ فَضْلِنَا عَلَى النَّاسِ أنَّا لَا نُحِبُّ أنْ نَكُونَ مِنْ أحَدٍ سِوَانَا ، وَ لَيْسَ أحَدٌ مِنَ النَّاسِ لَا يُحِبُّ أنْ يَكُونَ مِنَّا إلَّا أشْرَكَ ! « به درستى كه از جملهء فضائل ما آن است كه : ما دوست نداريم از هيچ طائفه‌اى غير از خودمان باشيم ! ولى هيچ يك از افراد مردم نيست كه دوست نداشته باشد از ما بوده باشد مگر آنكه مشرك خواهد بود . » سپس حضرت فرمود : ارْوُوا هَذَا الْحَدِيثَ « 1 » . « اين حديث را روايت كنيد ! » آية الله مظفّر پس از آنكه اين داستان را بدون كلمهء إلَّا أشْرَكَ در كتاب خود نقل كرده است ، فرموده است : اين جواب پاسخ إسكاتى است و اين عبارت با وجود اختصارش جميع فضائل را حاوى و از جميع دلائل بى نياز كننده و مُغْنى است . « 2 »

قتل معلّى بن خنيس و مصادرهء اموال امام

داود بن على بن عبدالله بن عباس ( عموى منصور دوانيقى ) از جانب وى حاكم مدينه بود ، و فرستاد پى مُعَلَّى بن خُنَيْس پيشكار و مدير عامل امور ادارى حضرت ، و از او خواست تا وى را بر اصحاب امام صادق عليه السّلام و خواصّ آن حضرت رهبرى نمايد . مُعَلَّى از معرفتشان تجاهل كرد و چون داود بر كشف اسامى و خصوصيّات اصحاب اصرار ورزيد و وى را تهديد به قتل كرد ، مُعَلَّى به او گفت : أ بِالْقَتْلِ تُهَدِّدُنِى ؟ وَ اللهِ لَوْ كَانُوا تَحْتَ قَدَمِى مَا رَفَعْتُ قَدَمِى عَنْهُمْ . وَ إنْ أنْتَ قَتَلْتَنِى تُسْعِدْنِى ، وَ أشْقَيْتُكَ ! « آيا مرا به كشتن تهديد مىنمائى ؟ ! قسم به خدا اگر اصحاب حضرت در زير گامم باشند ، من گامم را از روى ايشان بر نمىدارم . و اگر تو مرا بكشى من به سعادت رسيده‌ام و تو به شقاوت ! » وقتى كه داود مشاهده كرد كه مُعلَّى از ابراز اسامى آنان به شدّت امتناع مىكند ، او را كشت ، و اموال او را كه اموال امام بود ربود و مصادره نمود .
هامش
( 1 ) « علل الشّرائع » ص 583 و « بحار الأنوار » ج 47 ص 166 . ( 2 ) كتاب « الامام الصّادق » طبع جامعة المدرّسين ، ج 1 ص 121 .