تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
السّلاطين بنشينند و گوش كنند . اگر در مقام مدافعه برآيند ، به اصل دستگاه حكومت بر مىخورد ، و در حكم مدافعه با مقامات بالا به حساب مىآيد . و مىديديم و مىبينيم چه عواقب وخيمى را در پى دارد . و اگر در مقام دفاع برنيايند ، آخر كدام غيرت و عصبيّتى است كه بتواند تحمّل كند تا فاتح بَدر و احُد و خيبر و حُنين را به دنيا دوستى و حبّ رياست نسبت دهند ، و آن بزدلان و ترس منشان را محبّ دين و اسلام و مصلحت نگر عالم انسانيّت و بشريّت به شمار بياورند . من هر چه فكر مىكنم از اين مصيبتى بالاتر فرض نمىگردد ، و رنجى و موتى تدريجى ، و سلب حياتى شكننده‌تر و كوبنده‌تر به نظر نمىرسد . امام جعفر صادق - عليه الصّلاة و السّلام - با اين مشكلات روبرو بود ، و اگر سكوت نمىكرد ديگر اسمى و رسمى از مذهب شيعه و مكتب و حديث نبود . خانهء حضرت را سنگسار مىكردند ، و آتش مىزدند ، و سقفها را بر روى افراد زنده فرود مىآوردند ، و اگر سكوت مىكرد ، معنى و مفادش امضاء و تحقيق و تثبيت همان خطبه‌ها و خطابه‌هاى زور و باطل بود كه در افق سيطره و حكمفرمائى خليفه ، درست در نقطهء ضدّ حق ، و مساوق با باطل پيشرفت مىنمود . فلهذا امام ما ، معجزنماى ما ، ولىّ فانى ناطق و ساكت ما ، گه و بيگاه در سخنانش اعتراض و مدافعه را به كار مىبرد تا مطلب باطل آنها چهرهء حقيقت را به زنگار تمويه و مخادعه و مماكره فاسد نگرداند ، در اين مواضع از كلام حق دست بر نمىداشت ، گرچه هم ميزان با اعدام و نابودى وى مىگرديد . زيرا كه حيات تا درجه‌اى اعتبار دارد كه موجب سلب شرف نگردد ، و گرنه در آن صورت مرگ بهتر است از زندگانى .

خطبهء والى مدينه و اعتراض امام صادق عليه السّلام

شيخ طوسى در « أمالى » ، از شيخ مفيد با سند متّصل خود از عبدالله بن سليمان تميمى روايت كرده است كه گفت : چون محمد و ابراهيم دو فرزندان عبدالله بن الحسن بن الحسن عليه السّلام كشته شدند ، منصور مردى را به نام شَيْبَة بن غفال براى ولايت بر اهالى مدينه به عنوان والى گسيل داشت . چون او به مدينه وارد شد ، و