حارث همدانى آنجا كه گفت : حَدَّثَنِى الْحَارِثُ وَ كَانَ أحَدَ الكَذَّابينَ بدين عقوبت پاداش ديده است .
ابن عبدالبرّ مىگويد : از حارث كذبى ظاهر نشده است ، و ايرادى كه بر او گرفته شده به جهت افراط اوست در حبّ على و تفضيل اوست بر غير او ، ( وى گويد ) و از همين جاست كه شَعبى او را تكذيب نموده است . چون شعبى قائل به تفضيل أبوبكر بود ، و وى را اوَّلين مسلمان مىدانست ، و قائل به تفضيل عُمَر بود - تا آخر گفتارش .
من مىگويم : و از زمرهء كسانى كه بر حارث حمله نمودهاند محمد بن سَعْد در « طبقات » مىباشد ، او گفته است : حارث داراى گفتار زشتى بوده است . وى حقّ حارث را كاهش داده است همانطور كه عادتش با رجال شيعه چنين است ، زيرا نه در مقام علم و نه در مقام عمل با آنان از در انصاف وارد نمىگردد . و گفتار زشتى را كه ابن سعد از حارث نقل نموده است همانا وَلاء او به آل محمّد و استبصار به شأن ايشان است و همان طور كه ابن عبدالبرّ در كلامى كه ما از او نقل كرديم بدان اشاره نموده است . رحلت حارث در سنهء شصت و پنج بوده است رحمةالله « 1 »
و أيضاً از أبوإسحق جوزجانى عبارت زشت و ناروائى نقل شده است ، همانطور كه عادت جوزجانى و ساير نواصِب بر آن مىباشد ، و آن اين است : و در ميان اهل كوفه جماعتى هستند كه مردم مذهب آنان را نيكو نمىشمرند ، و ايشان رؤساى محدِّثين كوفه مىباشند مثل أبوإسحق و منصور ، و زُبَيْد يامى ، و أعْمَش و غيرهم از أقرانشان . مردم حديث آنان را بر اساس صدق گفتارشان و درستى لسانشان مىپذيرند ، و در ارسالاتشان درنگ مىنمايند - تا آخر آنچه كه گفته است آن گفتارى كه حقّ ، وى را بدان ناطق و گويا گردانيده است . وَ الْحَقُّ يُنْطِقُ مُنْصِفاً وَ عَنِيداً . « حقّ است كه هر شخص با انصاف و هر شخص معاند را گويا مىكند . »
هامش
( 1 ) « المراجعات » ، طبع اوّل ، ص 52 و ص 53 ، شمارهء 19 ترجمهء حارث بن عبد الله .