بارى با ملاحظهء اين افراد و افراد بسيار ديگرى كه آية الله شرف الدِّين در صدر اين مقال فرموده است كه فعلًا من مجال بيش از اين را ندارم ، و گرنه افرادشان به أضعاف مضاعفه مىرسيد ، براى ما روشن مىگردد كه : اصول و زيربناى فقه و حديث و رجال عامّه ، شيعيان مىباشند . و درست اگر دقّت كنيم اين كتب ضخيم ، روايتى را كه با رجال سند متّصل بيان مىكنند ، غالب بلكه اكثر رجال آنها شيعه هستند ، و به صدق و امانت در حديث مشهور . و اين نكتهء بسيار دقيقى است . و وقتى خوب ادراك مىگردد كه ما رجال شيعه را از سند رواياتشان بيرون بكشيم ، در اين صورت معلوم مىشود : چه بسيار از روايات كثير ايشان ساقط مىگردد ، و در نتيجه حجم كتاب شكل و صورت خود را عوض مىكند ، و ممكن است كتاب ضخيمى به صورت رسالهاى و جزوهاى باقى بماند .
ما چون در احوال يكايك از روات شيعه مىنگريم ايشان را اهل ضبط و ثبت و وثوق و ورع مىبينيم ، فقط تنها گناه نابخشودنى آنها ( ذَنْبٌ لا يُغْفَرُ ) در نزد عامّه آنست كه : آنان شيعهء على بن ابي طالب هستند . و با اين برچسب آنان وى را از همهء امتيازات اسقاط مىكنند . مثلاً حارث همدانى جدّ اعلاى شيخ بهائى را به واسطهء تشيّع صحيح مىخواهند از اعتبار بيندازند ، با آنكه در فقه و علم و درايت او ترديد ندارند ولى از هر گونه اتّهام به غلوّ ، و رفض ، و أحياناً كذب به او دست بردار نيستند تا مقام و منزلت او را در نزد عامّه هَبْط و نابود كنند . مرحوم سيّد شرف الدّين ترجمهء احوال او را بدين گونه آورده است :
( حارِثُ بْنُ عَبْد الله ) هَمْدانى از اصحاب اميرالمؤمنين و خاصّان اوست . او از همهء تابعين أفضل است ، و امر وى در تشيّع از بيان مستغنى است . او اوَّلين كسى است كه ابن قُتَيْبه در معارفش از رجال شيعه شمرده است . و ذهبى در ميزانش او را ذكر نموده و اعتراف كرده است كه : او از بزرگان علماء تابعين است ، و سپس از ابن حبان نقل كرده است كه : او در تشيّع غلوّ داشته است ، و پس از آن به واسطهء همين تشيّع مطالب بسيارى از حملات عامّه را به او ذكر نموده است . و با وجود آن ،
امام شناسى (فارسى) — صفحة 95
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٩٥