اقرار علماى عامّه را به آنكه او فقيهترين مردم ، و بجاآورندهترين آنها نسبت به واجبات و سنن ، و ماهرترين آنها به علم فرائض بوده نقل نموده است ، و اعتراف نموده است كه حديث حارث در سنن أربعه موجود مىباشد ، و تصريح كرده است كه : نسائى با وجود سخت گيرى و شدّت او در رجال ، به حارث احتجاج نموده ، و امر او را تقويت كرده است . و جمهور علماى عامّه با آنكه او را توهين مىكنند ، معذلك حديث او را در جميع أبواب روايت مىنمايند ، و بخصوص شَعْبى او را تكذيب مىكند ، و سپس از وى روايت مىكند . در « ميزان الاعتدال » گويد : مراد آن است كه : او را در لهجهاش و حكاياتش تكذيب مىكند ، و امّا در حديث مروى از رسول خدا ، پس نه .
در « ميزان » گويد : حارِث از وزنههاى علم بود . سپس در « ميزان » روايت مىكند از محمد بن سيرين كه او گفت : از اصحاب عبدالله بن مسعود پنج تن بودند كه از آنان علم را فرا مىگرفتهاند من محضر چهار نفر از آنان را ادراك كردهام ، و حارث از من فوت شده است ، و من او را نديدهام ، او حارث را بر ايشان تفضيل مىداد و مىگفت : حارث بهترين آنها بود .
گويد : در اين سه نفر اختلاف شده است كه كداميك از آنها أفضل مىباشند : عَلْقَمَه و عُبَيْدَه و مَسْرُوق - تا آخر كلام وى .
من مىگويم : خداوند به پاداش تكذيبى كه شَعْبى از حارث نمود ، از علماء موثّقين و صاحب ضبط كسانى را بر او مسلَّط فرمود تا او را تكذيب كنند جَزَاءً وِفَاقاً . همچنان كه ابن عبدالبرّ در كتاب خود « جامِعُ بَيانِ الْعِلْم » بدين نكته اشاره كرده است ، آنجا كه گفتار ابراهيم نَخَعى را كه صريح است در تكذيب شعبى حكايت نموده است « 1 » و پس از آن گفته است : و من گمان دارم شَعبى به جزاى گفتارش دربارهء
هامش
( 1 ) « المراجعات » ، طبع اوّل ، ص 52 در تعليقه گويد : همانطور كه در ص 196 از مختصر كتاب « جامع بيان العلم و فضله » تأليف شيخنا العلّامة احمد بن عمر المحمصانى بيروتى معاصر وارد است .