تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
هامش
« تاريخ الخلفاء » طبع چهارم ص 214 گويد : عبدالله بن زبير براى محاربهء با مختار لشگرى فرستاد تا در سنهء شصت و هفت به او غالب گرديد و او را كشت . و در « تتمّهء منتهى الآمال » ص 91 تا ص 95 مطالبى را ذكر كرده است كه ما اختصار آن را در اينجا مىآوريم : در سنهء 67 مُصْعَب بن زبير از جانب برادرش عبد الله به دفع مختار بيرون شد و در « حرورا » كه قريه‌اى است از كوفه بين او و مختار جنگ عظيمى واقع شد و جماعت بسيارى كشته گشت و مختار منهزم شد و در قصر الإمارهء كوفه با جمع بسيارى متحصّن گشت و لكن در هر روز به جهت محاربه با مُصْعَب بيرون مىآمد و جنگ مىنمود تا روزى از قصر الإمارة بيرون شد در حالتى كه بر استر اشهبى سوار بود . عبدالرحمن بن اسد حنفى بر او حمله كرد و او را بكشت و سرش را جدا كرد . و اين واقعه در چهاردهم رمضان سنهء 67 بوده . پس دار الاماره را محاصره كردند تا چندى كه اصحاب مختار در سختى افتادند آخر الامر در أمان آمدند . ايشان را أمان داد و چون بر ايشان مستولى شد آنها را بكشت . و بالجمله مُصْعَب كوفه را تحت تصرّف درآورد و پيوسته در صدد جمع جنود و جيوش بود تا در سنهء هفتاد و دو عساكر خود را جمع نموده به دفع عبد الملك بن مروان به جانب شام حركت كرد . عبد الملك نيز با لشگرى عظيم جنگ او را آماده شده به جنگ او بيرون شد و بيامد تا در اراضى مِسْكَن - بكسر ميم - كه موضعى است بر نهر دُجَيْل و قريب به بَلَد كه يك منزلى سامره است تلاقى دو لشكر شد و جنگ سختى واقع شد و ابراهيم بن اشتر كه در لشكر مُصْعَب بود در آن حرب كشته گشت و سر او را ثابت بن يزيد غلام حصين بن نمير جدا كرد و جسدش را نزد عبد الملك حمل كردند . مُصْعَب مردى صاحب جمال و هيئت و كمال بود و جناب سكينه بنت الحسين عليهما السّلام زوجهء او بود و خطيب در « تاريخ بغداد » گفته كه قبر او با قبر ابراهيم در مِسكن واقع است . و بالجمله عبدالملك بعد از كشتن مصعب اهل عراق را به بيعت خويش خواند مردم با او بيعت كردند آنگاه به كوفه رفت و كوفه را تسخير كرده و داخل دار الإمارة گشت و بر سرير سلطنت تكيه داد و سر مصعب را در مقابل او نهاده بودند و در كمال فرح و انبساط بود كه ناگاه يك تن از حاضرين را كه عبدالملك بن عمير مىگفتند لرزه فرو گرفت و گفت : امير به سلامت باشد من قضيّهء عجيبى از اين قصر الإماره به خاطر دارم و آن همچنان است كه من با عبيد الله بن زياد در اين مجلس بودم كه ديدم سر مبارك امام حسين عليه السّلام را براى او آوردند و در نزد او نهادند ، پس از چندى كه مختار كوفه را تسخير كرد با او در اين مجلس نشستم و سر ابن زياد را نزد او ديدم ، پس از مختار با مُصْعَب صاحب اين سر در اين مجلس بودم كه سر مختار را در نزد او نهاده بودند و اينك با امير در اين مجلس مىباشم و سر مُصْعَب را در نزد او مىبينم و من در پناه خدا در مىآورم امير را از شرّ اين