معاويه به طور مداوم و مستمرّ ، شيعيان على عليه السّلام را تعقيب كرد تا هر احترامى كه بود هتك و پاره شد ، و هر عمل محرَّم بر اثر اين تعقيب بجاى آورده گرديد .
مَدايِنى بنابر نقل « شرح نهج البلاغة » ج 3 ، ص 15 گويد : از همهء مردم مصائب و ابتلائات اهل كوفه بيشتر بود به سبب آنكه شيعيان على در آنجا بسيار بودند . لهذا معاويه ، زياد بن أبيه را بر آن گماشت ، و بصره را با كوفه ضميمه نمود . و چون زياد عارف به شيعيان در ايَّام على عليه السّلام بود لهذا سخت شيعه را تعقيب نمود ، و در زير هر سنگ و كلوخى كه يافت بكشت . و آنان را به خوف و دهشت افكند ، و دستها و پاها را قطع كرد ، و به چشمها ميل كشيد ، و بر بالاى شاخههاى نخل به دار آويخت ، و همه را از عراق بيرون كرد ، و فرارى داد به طورى كه يك نفر شيعهء سرشناس در عراق باقى نماند .
اين بود برخى از سيره و نهج و روش معاويه با شيعه . هيچ كس نبود كه جِهاراً و عَلَناً وَلاء أبو الحسن و آل محمد را بر زبان بياورد مگر آنكه چوبهء دار را با دست خود بر روى گردنش حمل مىنمود ، و با دست خود شمشير برَّان را بر گلويش مىماليد . در اين گيرودار چه چارهاى جويند آنان كه إعلانشان بر تشيّع معروف بوده است ؟ و امكان پوشيدن و كتم آن ، و يا دور كردن و دفع آن را از خود نداشتهاند ، أمثال حُجْرُ بْنُ عَدى و اصحاب او ، و عَمْرُو بْنُ حَمِق خُزَاعى و همقطارانش ؟ !
معاويه بر اين حدّ و اندازه از شقاوت خود توقّف نكرد تا آنكه اراده نمود امام شيعه : أبومحمد امام حسن مجتبى عليه السّلام را بكشد ، و به دست زنش : جُعْدَةُ بِنْتُ أشْعَث ، به او سمّ خورانيد ، و بدين جهت به منظور و مراد خويشتن نائل آمد . « 1 »
هامش
( 1 ) « تاريخ » ابو الفداء ج 1 ص 183 و « استيعاب » ابن عبد البرّ ، و « مروج الذّهب » ج 2 ص 36 و « مقاتل الطّالبيّين » ، و « شرح نهج البلاغة » ج 4 ص 4 و ص 7 و ص 468 و جمع ديگرى غير از ايشان . معاويه به دادن سم به تنهائى اكتفا ننمود بلكه چون خبر موت امام حسن عليه السّلام به او رسيد خود را به سجده به روى زمين انداخت به طورى كه طبرى و دميرى و