[ ترجمه قصيدهء فرزدق ]
1 - « اى كنجكاو پرسندهء از من كه جود و كرم در كدام آستان بار خود را فرود آورده است ، در نزد من است بيان اين رمز اگر خواستاران آن به سوى من روى آورده و گرد آيند !
2 - اين مردى كه تو او را نمىشناسى ، شخصيّتى است كه سرزمين بَطْحَاء ( مسيل و رَمْل زار اطراف مكه تا سرزمين مِنَى ) جاى يكايك گامها و قدمهاى او را مىشناسد ، و بيت الله الحرام او را مىشناسد . و حِلّ و حرم ( تمام نقاط خارج از حرم مكّه و داخل آن ) همگى او را مىشناسند .
3 - اين است پسر بهترين خلايق و تمامى بندگان خدا ! اين است مرد معتصم به تقواى الهى ، و در مصونيّت درآمدهء حفظ خداوندى ، و مرد وارسته و پيراسته از هر زنگار عيب و نقص و كدورت ، و آن مرد پاك و پاكيزه و طاهر ، و قلّهء مرتفع كوه فضيلت و شرافت !
4 - اين است آن كس كه احمد مختارْ برگزيدهء عالميان پدر اوست ، آن كه خداى من ، تا هنگامى كه قلم كتابت بر روى لوح آفرينش به حركت درآيد ، مدام و پيوسته بر او درود و تحيّت و صلوات مىفرستد .
5 - اگر ركن كعبه ( كه در آن حجر الأسود واقع است ) بداند چه كسى براى بوسيدنش آمده است ، تحقيقاً از روى تواضع بر زمين مىافتد ، تا جاى پاى وى را كه بر زمين قدم نهاده است ، بوسه زند .
6 - اين علىّ است ، آن كه رسول خدا پدر اوست كه تمامى امَّتهاى جهان به نور هدايت وى راه يافتهاند .
هامش
- الشَّرى كعَلى : طريق فى سلمى كثيرة الأسد .
احتدم عليه : تحرق - النّار : التهبت - الدّم : اشتدّت حمرته حتّى تسودّ .
ثَرَى - ثُراءً و أثْرىَ إثراءً الرّجل : كثر ماله فهو ثَرِىّ .
النّدَى : المطر و يستعار للعطاء الكثير .
الدِّيمة : مطر يكون فى سكون بلا رعدٍ و برقٍ . ج دِيَم و دُيُوم .