تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
7 - اين است آن كه عموى او جعفر طيّار ، و حمزهء مقتول ( سيّد الشّهداء ) است ؛ حمزه شير بيشهء شجاعت و هژبر اژدرافكنى است كه محبت و مودّت با او چون شير و شكر با جان مؤمنين آميخته ، و سوگند غير قابل نقض و شكست با ارواح و نفوسشان برقرار نموده است . 8 - اين است پسر بزرگ بانوان جهان : فاطمه و پسر وصىّ رسول خدا كه آتش خشم و غضب انتقام خداوندى از برق شمشير او مىدرخشيد . 9 - چون قبيلهء قريش به او بنگرد ، گويندهء آن بدون اختيار از زبانش اين سخن مىتراود كه : مكرمت و مَجْد و كَرَم و جود و احسان در قبيلهء قريش به اين سرور ارجمند منتهى مىگردد ، و همه بايد كاروان نياز خود را در اين آستانهء پر رحمت و سنگين بار فرود آورند ، و از كرم او متمتّع گردند ! 10 - به جهت شناخت دست پر عطا و كرم او نزديك است كه ركن حطيم در وقتى كه او مىآيد تا بدان دست بياسايد و استلام نمايد ، خود او را براى أخذ نيازها و بهره‌ورى و انتفاع خود ، نزد خود نگه دارد . 11 - و اين گفتارت كه گفتى : كيست او ؟ و تجاهل نمودى ، ضررى به وى نمىرساند چرا كه تمام عرب و تمام عجم مىشناسند اين مردى را كه تو او را ناشناس دانستى ! 12 - او منسوب است به أعلا نقطهء قُلّهء عزّت و شرافتى كه از نيل بدان جميع عالم اسلام از عرب آن ، و از عجم آن كوتاه و قاصر آمده‌اند . 13 - او از فرط حيا و آزرم چشم فرو مىنهد ، و از فرط مَهَابت و ابَّهتِ او چشمها در برابر او فرو نهاده مىگردند و بنابراين كسى با وى سخن نمىگويد مگر هنگامى كه تبسّم مليح بر سيمايش هويدا مىشود . 14 - چنان از درخشش و لمعان نور پيشانى او پرده‌هاى تاريكى و ظلمت شكافته مىشود ، همچنانكه از إشراق و طلوع خورشيد جهان‌افروز ، پرده‌هاى مِهْ و تاريكى شكافته مىگردد .