من ! الآن بر مَيْسَرَهء لشگر حمله كن ! محمد بر ميسره لشگر معاويه تاخت و آن را از هم گسيخت و مظفّرانه برگشت ، و بدن وى جراحتهائى را برداشته بود ، و مىگفت : المَاء ! المَاء ! يَا أبَاهْ !
حضرت جرعهاى آب به او دادند و بقيّهاش را ما بين زره و پوستش ريختند و پس از آن به او گفتند : اى نور ديده پسرك من ! اينك بر قلب لشگر بتاز ! محمد بر قلب تاخت و از ايشان بسيارى از سوارگان را كشت . و سپس باز آمد به سوى پدرش و گريه مىكرد در حالى كه جراحتها او را سنگين كرده بود .
حضرت در برابر او ايستاد و پيشانيش را بوسيد ، و به او گفت : فدايت شود پدرت ! مرا با اين جهادى كه در برابر من نمودى خوشحال كردى ! چرا گريه مىكنى ؟ ! آيا از خوشحالى گريه مىكنى ، يا از روى جزع ؟ !
محمد گفت : چگونه گريه نكنم با وجود آنكه تو سه بار مرا در دهانهء مرگ بردى و خدا مرا نجات داد ؟ ! و فعلاً همانطور كه مىبينى : بدنم مجروح است ! و هر وقت برگشتهام به نزد تو تا اينكه مرا يك ساعت از ادامهء جنگ مهلت دهى ، مرا مهلت ندادهاى ! و اين دو نفر دو برادران من حسن و حسين أبداً آنها را اجازهء جنگ ندادهاى !
حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام برخاست و صورتش را بوسيد و گفت : اى نور ديده پسرك من ! تو پسر من هستى ، و ايشان دو پسران رسول خدا صلى الله عليه و آله مىباشند . آيا درست نيست كه من آنها را از كشته شدن بر حذر دارم ؟ !
محمد گفت : آرى اى پدر جان ! خداوند مرا فداى تو و فداى ايشان از هر گزندى بفرمايد - انتهى .
مرحوم محدّث مىفرمايد : با وجودى كه حسين عليه السّلام در صفّين حاضر بوده است و شاهد آن اعمالى بوده است كه أمير المؤمنين عليه السّلام با پسرش : محمد انجام داده است هنگامى كه از جنگ با دشمنان مراجعت كرد و مىگفت : الْعَطَش الْعَطَش ، از آنكه او را آب داد و بقيّهء آن را در لاى زره و پوست بدن او ريخت ، براى آنكه
امام شناسى (فارسى) — صفحة 340
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٤٠