حرارت جراحات از آهن تفتيده فرو نشيند ، پس چگونه بوده است حال وى در روز عاشورا چون پسرش على بن الحسين عليه السّلام را مشاهده نمود كه از قتال دشمنان بر مىگردد در حالتى كه زخمها و جراحتهاى كثيرى بر بدن او وارد شده بود و مىگفت : يَا أبَهْ الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِى وَ ثِقْلُ الْحدِيدِ أجْهَدَنِى و شكايت تشنگى و شدّت بر خورد آهن داغ شده را بر جراحتهايش به سوى پدرش برد ، و پدر را آبى نبود تا جگرش را خنك كند و از حرارت زخمهايش قدرى فرو نشاند و تسكين بخشد ؟ !
اينجا حضرت گريست و گفت : وَا غَوْثَاهْ ! يَا بُنَىَّ قَاتِلْ قَلِيلًا فَمَا أسْرَعَ مَا تَلْقَى جَدَّكَ مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله فَيَسْقِيَكَ بِكَأسِهِ الأوْفَى شَرْبَةً لَا تَظْمَأُ بَعْدَهَا أبَداً !
تا آنكه محدّث مىفرمايد : على اكبر عليه السّلام در دامن عمويش حسن و پدرش حسين عليهما السّلام تربيت شده بود ، و به آداب آن دو بزرگوار مؤدَّب گرديده بود ، همچنانكه شاهد بر اين معنى است آنچه در زيارت معتبرهء منقولهء واردهء در « كافى » و « تهذيب » و « من لا يحضره الفقيه » خطاب به آن حضرت آمده است :
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ . « سلام خدا باد بر تو اى پسر امام حسن و امام حسين . »
تا آنكه گويد : به طورى كه در بعضى از مقاتل معتبره وارد شده است : حضرت سيّد الشهداء محاسن خود را رو به آسمان بلند كردند ، و لسان حال آن حضرت اين بوده است كه : مصيبتى فجيعه و داهيهاى عظيمه بر من وارد شده است ، و من فقط شكايت خودم و حُزن و غصّهء درونيم را به سوى خدا مىبرم . چرا كه دست در زير محاسن بردن و آن را گرفتن و به بالا حوالت دادن علامت هجوم حزن و كثرت اغتمام مىباشد ، همانطور كه رئيس المحدّثين أبو جعفر بن بابويه قمى بدين نكته اشاره فرموده است . « 1 »
هامش
( 1 ) « نفثة المصدور فى تجديد أحزان يوم العاشور » ، ص 24 و ص 25 .