مىبرد فَقَطَّعُوهُ بِسُيُوفِهِمْ إرْباً إرْباً . فَلَمَّا بَلَغَتِ الرُّوحُ التَّرَاقِىَ ، قَالَ رَافِعاً صَوْتَهُ : يَا أبَتَاهْ ! هَذَا جَدّى رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله قَدْ سَقَانِى بِكَأسِهِ الاوْفَى شَرْبَةً لَا أظْمَأُ بَعْدَهَا أبَداً وَ هُوَ يَقُولُ : الْعَجَلَ ! الْعَجَلَ ! فَإنَّ لَكَ كَأساً مَذْخُورَةً حَتَّى تَشْرَبَهَا السّاعَةَ !
« چون روح به ترقوهء على رسيد با صداى بلند گفت : اى پدر جان ! اينك جدّم رسول الله است . . . . . . . . و مىگويد : بشتاب ! بشتاب ! زيرا براى تو هم كاسهء شرابى ذخيره شده است تا در اين ساعت آن را بياشامى . »
سوى لشكرگه دشمن شدى تَفْت * ندانم كه كرا برد و كجا رفت
همى دانم كه جسم جان جانان * مُقَطَّع گشت چون آيات قرآن
چو رفت از دست شاه عشق دلبند * دوان شد از پى گم گشته فرزند
صف دشمن دريدى از چپ و راست * نواى الحذر از نينوا خاست
عقابى ديد ناگه پر شكسته * على افتاده زين از هم گسسته
سرى بى افسر و فرقى دريده * به جانان بسته جان ، از خود بريده
فرود آمد ز زين آن با جلالت * چو پيغمبر ز معراج رسالت
بگفت با آن چكيده جان عشقش * پس از تو خاك بر دنيا و عيشش
حميد بن مسلم گويد : گوشهاى من در آن روز با حسين عليه السّلام بود كه مىگفت : قَتَلَ اللهُ قَوْماً قَتَلُوكَ يَا بُنَىَّ ! مَا أجْرَأهُمْ عَلَى الرَّحْمَنِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ . وَ انْهَمَلَتْ عَيْنَاهُ بِالدُّمُوعِ ثُمَّ قَالَ : عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَا ! « 1 »
« بكشد خداوند گروهى را كه تو را كشتند ! اى نور ديده ، پسرك من ! چقدر جرأتشان بر خداوند رحمن و بر پاره كردن پردههاى حرمت رسول او شديد است ؟ ! در اين حال دو چشمان حضرت از سرشك سرازير شد ، و پس از آن گفت : بعد از تو خاك بر سر دنيا و زندگانى دنيا ! »
چو رفت از دست شاه عشق پيوند * روان شد از پى گم گشته فرزند
هامش
( 1 ) « نفس المهموم » ص 189 تا ص 191 و « دمع السّجوم » ص 161 تا ص 163 .