نسخهاى : محاسن روى دست گرفت ) . چنان كه شاعر گويد :
شه عُشّاق ، خَلَّاقِ محاسن * به كف بگرفت آن نيكو محاسن
به آه و ناله گفت : اى داور من * سوى ميدان كين شد اكبر من
به خَلق و خُلق آن رفتار و كردار * بُد اين نورسته همچون شاه مختار « 1 »
على اكبر عليه السّلام شروع كرد به رَجَز خواندن و مىگفت :
أنَا عَلِىُّ بْنْ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىّ * نَحْنُ وَ بَيْتِ اللهِ أوْلَى بالنَّبِىِّ 1
مِنْ شَبَثٍ وَ شَمِرٍ « 2 » ذَاكَ الدَّنِىّ * أضْرِبُكُمْ بِالسَّيْفِ حَتَّى يَنْثَنِى 2
ضَرْبَ غُلامِ هَاشِمِىٍّ عَلَوِىّ * وَ لَا أزَالُ الْيَوْمَ أحْمِى عَنْ أبِى 3
تَاللهِ لا يَحْكُمُ فِيَنا ابْنُ الدَّعِىّ 4
1 - « من علىّ بن الحسين بن على عليهالسّلام مىباشم ! قسم به خانهء خدا : ما به پيغمبر سزاوارتريم ،
2 - از شَبَث و شمر آن مرد پست . من آنقدر بر شما شمشير مىزنم تا شمشير بپيچد و بتابد .
3 - شمشير زدن جوان هاشمى از اولاد على ، و پيوسته و به طور مداوم امروز من از پدرم حمايت مىكنم .
4 - سوگند به خدا كه : نبايد در ميان ما ابن زياد زنازاده حكم كند ! »
و چندين بار بر سپاه دشمن بتاخت - و در « روضة الصَّفا » گويد : دوازده بار - تا جمع بسيارى را از آنان بكشت تا به جائى كه مردم از كثرت كشتگان به فغان و خروش درآمدند . و روايت شده است كه : على اكبر عليه السّلام با آن شدّت تشنگى يك صد و بيست تن از آنان را كشت . و در « مناقب » آمده است كه : از آن لشكر هفتاد مرد
هامش
( 1 ) « نفس المهموم » ص 189 و « دمع السّجوم » ص 160 .
( 2 ) بر وزن كَتِف به جهت ضرورت شعر .