1 - « اى ستارهء آسمانى ! چقدر عمرت كوتاه بود ! و اين چنين است ستارگانى كه در وقت سحر طلوع مىنمايند .
2 - خسوف او پيش از موقع خسوفش به سوى آن شتاب كرد ، و قبل از هنگام بَدْر شدن بر روى او پرده كشيد .
3 - آرى حالت ستارگان آن است كه در جاى بلند و مرتفع ، خود كوچك ديده مىشوند با وجود آنكه كوچك نمىباشند .
4 - من براى او گريه مىكنم ، و از گريه گذشته ، از روى عذر خواهى نسبت به ساحت او مىگويم : تو راحت شدى و از تنگنا برون گشتى در وقتى كه پستترين و لئيمترين خانهها را ترك كردى ( و به سوى آخرت شتافتى ! )
5 - بنابراين چون زبان به سخن بگشايم ، تو اوّلين گفتار من مىباشى كه بر زبان مىرانم ، و اگر لب فرو بندم و ساكت گردم تو در نواى درون من و آهنگ ناى من وجود دارى ! »
محدّث قمى به نقل طبرى و أبو الفرج و ابن طاووس از شيخ مفيد رحمهالله آورده است كه : وَ خَرَجَتْ زَيْنَبُ اخْتُ الْحُسَيْنِ عليه السّلام مُسْرِعَةً تُنَادِى : يَا اخَيَّاهْ وَ ابْنَ اخَيَّاهْ ! وَ جَاءَتْ حَتَّى أكَبَّتْ عَلَيْهِ . فَأخَذَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام بِرَأسِهَا فَرَدَّهَا إلَى الْفُسْطَاطِ وَ أمَر فِتْيَانَهُ فَقَالَ : احْمِلُوا أخَاكُمْ ( و فى ط و ج ) فَحَمَلُوهُ مِنْ مَصْرَعِهِ حَتَّى وَضَعُوهُ بَيْنَ يَدَىِ الْفُسْطَاطِ الَّذِى كَانُوا يُقَاتِلُونَ أمَامَهُ .
« و زينب خواهر حسين عليه السّلام با شتاب از خيمه بيرون شد ، و ندا مىكرد : اى نور
هامش
-جَاوَرْتُ أعْدَائى وَ جَاوَرَ رَبَّهُ * شَتَّانَ بَيْنَ جِوَارِهِ وَ جِوَارِى
وَ تَلَهُّبُ الأحْشَاءِ شَيَّبَ مَفْرَقِى * هَذَا الشُّوَاظُ دُخَان تِلْكَ النَّارِپايان كلام سيد حسن صدر در « تأسيس الشّيعة » . و همانطور كه او نقل كرده است : قاضى ابن خلّكان در تاريخ خود : « وفيات الاعيان و إنْباءُ أبْنَاءِ الزَّمَان » به طور تفصيل ترجمه أحوال و بعضى از نخبههاى أشعار بديع و مليح او را ، در طبع بولاق ( اوَّلين طبع ) ج 2 ص 53 تا ص 55 ، و در طبع دار صادر با تحقيق دكتر احسان عباسى ج 3 ص 378 تا ص 381 تحت شمارهء 471 ذكر كرده است .