هامش
- در اينجا ذكر مىكنيم : وى گويد : شيخ حُرّ در « أمل الآمِل فى علماء جَبَل عامِل » گفته است : او مردى است فاضل ، عالم ، شاعر ، أديب مُنْشِى ، بليغ . ديوان شعر زيبائى دارد . ابو الحسن باخرزى در « دمية القصر » چون سخن از او به ميان آورده است گويد : او كسى است كه بر سر تِهَامَه به واسطهء انتسابش به دو تاج نهاد ، و آستين صناعت و بلاغت را زيبا و آراسته و ارجمند گردانيد . او مقام و منزل خود را پيوسته در شام قرار داد تا از همسايگى و همجوارى بيت تِهَامى خود كه همگى از أجلّاء گرام بودهاند به جوار خداى ذىالجلال و الإكرام انتقال يافت . وى داراى ذوق شعرى است كه از دين فاسق باريكتر و از اشگ چشمان عاشق رقيقتر است . وى در معالى امور همّتى عالى داشت تا نفسش به او خلافت جمهور را تسويل نمود و قصد مصر را نمود و بر اموال آنجا استيلا پيدا كرد و بر زمام عُمَّال آنجا تسلّط پيدا كرد . پس از اين بعضى از اصحابش با او غدر كردند و همين سبب ظفر بر او شد و در زندان نهاده شد تا مرگش فرا رسيد . مرحوم صَدْر گويد : او مديحههاى نيكوئى دربارهء اهل بيت دارد كه دلالت بر حسن عقيدتش مىكند . ابن خَلَّكان او را ذكر كرده و بر او درود و ثنا فرستاده است ، و مقدارى از شعر او را ذكر كرده است و گفته است : وى ديوان شعرى دارد كه اكثر آن از نُخْبهها مىباشد . و ابن بَسَّام در « ذخيره » گفته است : او به احسان اشتهار دارد . او داراى لسانى طليق و گويا است كه در انواع و اقسام بيان مهارت و دست بسزائى دارد . و همانطور كه خنكى نسيم حكايت از سپيدهء صبح دارد شعر او دلالت بر آتش برافروخته از سنگ چخماق محبّت مىكند ، و همچنانكه اشگ ريزان عاشق از سِرِّ پنهان او پرده بر مىدارد ، شعر او از منزلت او در علوم پرده بر مىدارد .
ضِياء الدِّين در « نَسَمَةُ السَّحَرِ فِى ذِكْرِ مَنْ تَشَيَّعَ وَ شَعَرَ » از او سخن به ميان آورده است و در بيان احوال او و ترجمهء اشعار و علوم او به نيكى سخن رانده است ، و قصيدهاش را كه در مرثيهء پسر صغيرش سروده است و أولش اين است ذكر نموده است :حُكْمُ الْمَنِيَّةِ فِى الْبَرِيَّةِ جَارى * مَا هَذِهِ الدُّنْيَا بِدَارِ قَرِارِ
وَ مُكَلِّفُ الأيَّامِ ضِدَّ طِبَاعِهَا * مُتَطَلِّبُ فِى الْمَاءِ جَذْوَةَ نَارِ
طُبِعَتْ عَلَى كَدَرٍ وَ أنْتَ تُريدُهَا * صَفْواً مِنَ الأقْذَارِ وَ الأكْدَارِ
وَ إذا رَجَوْتَ الْمُسْتَحِيلَ فَإِّنَما * تَبْنِى الرَّجَاءَ عَلَى شَفِيرٍ هَارٍ
إنِّى لَأرْحَمُ حَاسِدِىَّ لِحَرِّ مَا * ضَمِنَتْ صُدُورهُمُ مِنَ الأوْغَارِ
نَظَرُوا صَنيِعَ اللهِ بِى فَعُيُونُهُمْ * فِى جَنَّةٍ وَ قِلِوبِهِمْ فَى نَارِ
يَا كَوكَباً مَا كَانَ أقْصَرَ عُمْرَهُ * وَ كَذَاكَ عُمْرُ كَوَاكِبِ الأسْحَارِ