الْحَرْبُ قَدْ بَانَتْ لَهَا الْحَقَايِقُ * وَ ظَهَرَتْ مِنْ بَعْدِهَا مَصَادِقُ 1
وَ اللهِ رَبِّ الْعَرْشِ لا نُفَارِقُ * جُمُوعَكُمْ أوْ تُغْمَدَ الْبَوَارِقُ 2
1 - « جنگ است كه گوهر مردان را آشكار مىكند ، و راستى و درستى دعاوى پس از پايان آن روشن مىگردد .
2 - و سوگند به خدا پروردگار عرش كه از اين دستههاى سپاه جدا نمىشويم مگر اينكه شمشيرها در نيام برود ! »
و پيوسته كارزار مىكرد تا مجموع كشتگان وى به دويست تن رسيد ، و اهل كوفه از كشتن او پرهيز مىكردند .
پس مرّة بن مُنْقِذ بن نُعْمان عَبْدِى لَيْثِى او را بديد و گفت : گناه همهء عرب بر گردن من اگر اين جوان بر من گذرد و همين كار را بكند و من پدرش را به داغ او ننشانم ! پس بر او بگذشت و با شمشير مىتاخت .
در « ارشاد » و طبرى آمده است : مُرَّة راه را بر او بگرفت ، و بر او نيزه زد و او را بينداخت . مردم گرد او را گرفتند فَقَطَّعُوهُ بِأسْيَافِهِمْ إرْباً إرْباً . « على اكبر را با شمشيرهايشان پاره پاره نمودند . »
و أبو الفرج گويد : پى در پى حمله مىكرد تا تيرى افكندند ، و در گلوى او آمد و بشكافت و على در خون خود بغلطيد و فرياد زد : يَا أبَتَاهْ ! عَلَيْكَ السَّلَامُ ! اى پدر خداحافظ ! اين جدّ من رسول خداست صلى الله عليه و آله تو را سلام مىرساند و مىگويد : بشتاب نزد ما بيا وَ شَهِقَ شَهْقَةً فَارَقَ الدُّنْيَا « نعرهاى كشيد و از دنيا رفت . »
و در بعضى از مقاتل آمده است : مُنْقِذ بن مُرَّة عَبْدى - لعنه الله - بر فرق سر او ضربهاى زد كه روى زمين بيفتاد و مردم با شمشيرهايشان او را مىزدند . پس از آن على اكبر دست به گردن اسب خود انداخت و اسب او را در ميان لشكر دشمنان
هامش
شب نشده است جدّت با كاسهء پر و سرشار تو را سيراب كند كه ديگر پس از آن هيچ وقت تشنه نگردى ! » ( « نفس المهموم » ص 189 و « دمع السّجوم » ص 161 )