اما مقدار محبت حضرت به سكينه تا حدّى است كه به او مىگويد : دل مرا با اشك خود آتش مزن !
ببينيد : مقام مودّت حضرت در عالم كثرات براساس محبت عالم وحدت تا چه اندازه عالى و راقى و صحيح است كه قطرات اشك نازدانه دخترش دل وى را به افسوس آتش مىزند . اينها همه نكته و حكمت است .
مرحوم محدّث قمى و مرحوم آية الله شعرانى آوردهاند : در بعض مقاتل روايت شده است كه : حسين عليه السّلام چون هفتاد و دو تن از خاندان و كسان خود را كشته ديد روى به جانب خيمه كرد و گفت : يَا سُكَيْنَةُ ! يَا فَاطِمَةُ ! يَا زَيْنَبُ ! يَا امَّ كُلْثُومَ ! عَلَيْكُنَّ مِنِّى السَّلَامُ ! پس سكينه فرياد زد : يَا أبَهْ أسْتَسْلَمْتَ لِلْمَوْتِ ؟ ! « اى پدر جان ! آيا تن به مرگ دادهاى ؟ ! » فرمود : كَيْفَ لَا يَسْتَسْلِمُ لِلْمَوْتِ مَنْ لَا نَاصِرَ لَهُ وَ لَا مُعِينَ ؟ ! « چگونه تن به مرگ ندهد كسى كه ياورى و كمك كنندهاى ندارد ؟ ! » . . . . . . . .
فَأقْبَلَتْ سُكَيْنَةُ وَ هِىَ صَارِخَةٌ وَ كَانَ يُحِبُّهَا حُبًّا شَدِيداً .
« سكينه در اين حال روى بدان حضرت آورد در حالى كه فرياد مىزد ، و حضرت به او محبّت شديدى داشت . » حضرت او را در آغوش گرفت و اشكهايش را پاك كرد و گفت :
سَيَطُولُ بَعْدِى يَا سُكَيْنَةُ فَاعْلَمِى * مِنْكِ الْبُكَاءُ إذَا الْحَمَامُ دَهَانِى 1
لا تُحْرِقِى قَلْبِى بِدَمْعِكِ حَسْرَةً * مَا دَامَ مِنِّى الرُّوحُ فِى جُثْمَانِى 2
فَإذَا قُتِلْتُ فَأنْتِ أوْلَى بِالَّذِى * تَبْكِيَنهُ يَا خَيْرَةَ النِّسْوَانِ « 1 » 3
هامش
به روزه و شبها را به قيام مىگذراندند چنان كه شيخ مفيد و كثيرى از علماء شيعه و عامّه اين را دربارهء فاطمهء بنت الحسين عليه السلام نوشتهاند كه : پس از آنكه شوهرش : حَسَن مثنّى در سن سى و پنج سالگى فوت كرد ، او بدين عمل مبادرت كرد تا مدّت يك سال تمام .
( 1 ) « نفس المهموم » ص 214 و « دمع السّجوم » ص 184 . آية الله شعرانى در اينجا پس از اين أبيات گويد : اين شعر أعمّ از اينكه از زبان خود امام يا ديگرى از زبان امام عليه السلام گفته باشد مصداق دارد چون سكينه عمر طولانى يافت و دير بماند و برگزيدهء زنان بود در كمال شرف و