اينك مىبينيد : شهادت دو جگر گوشهء وى : على اكبر و طفل شيرخوار چطور بر او اثر گذارده است ، و دنيا را در برابر چشمانش سياه نموده است . اما چون لِلّهِ وَ فِى سَبِيلِ اللهِ وَ إلَى اللهِ مىباشد عاشقانه آنها را مىپذيرد و در آغوش مىكشد :
[ شهادت طفل شيرخوارهء امام حسين عليه السّلام ]
طفل رضيع ( شيرخوار وى ) مادرش رَباب « 1 » دختر امرؤ القَيْس بن عَدِىّ است ، و مادر رباب هِنْدُ الْهُنُود بوده است . سيد بن طاوس رحمهالله مىگويد : چون حسين عليه السّلام بر زمين افتادن جوانانش و محبّانش را نگريست ، عازم شد تا لشكر را براى ريختن خون قلب خود ملاقات نمايد ، و با صدا ندا در داد : هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه و آله ؟ ! هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخَافُ اللهَ فِينَا ؟ ! هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يَرْجُو اللهَ بِإغَاثَتِنَا ؟ ! هَلْ مِنْ مُعِينٍ يَرْجُو مَا عِنْدَ اللهِ فِى إعَانَتِنَا ؟ !
« آيا كسى هست كه دشمنان را از حرم رسول خدا صلى الله عليه و آله براند ؟ ! آيا مرد موحّدى هست كه دربارهء ما از خدا بترسد ؟ ! آيا فريادرسى هست كه به فريادرسى ما اميد در رضاى خداوند ببندد ؟ ! آيا كمك كنندهاى هست كه در كمك كردن به ما اميد ثوابهاى اخروى را داشته باشد ؟ ! »
بر اثر اين ندا صداى زنان خيام حَرم به ناله و فرياد بلند شد . حضرت نزديك خيمه آمد و گفت به زَيْنَب : نَاوِلِينِى وَلَدِىَ الصَّغِيرَ حَتَّى اوَدِّعَهُ . فَأخَذَهُ وَ أوْمَأ إلَيْهِ لِيُقَبِّلَهُ ، فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ بْنُ كَاهِلٍ الأسَدِىُّ - لَعَنَهُ اللهُ - بِسَهْمٍ فَوَقَعَ فِى نَحْرِهِ فَذَبَحَهُ .
« پسر كوچكم را به من بده تا با او وداع كنم ! پسر را گرفت و خم شد به سوى او تا او را ببوسد ، كه حرملة بن كاهل اسدى - لعنه الله - طفل را با تير نشانه گرفت . آن تير در حلقوم طفل آمد ، و او را ذبح كرد » .
در كمان بنهاد تيرى حرمله * اوفتاد اندر ملايك غلغله
رست چون تير از كمان شوم او * پرزنان بنشست بر حلقوم او
چون دريد آن حلق ، تير جانگداز * سر ز باروى يد الله كرد باز
هامش
( 1 ) « دمع السّجوم » ص 186 .