عمر اسلام را به او عرضه داشت . و او قبول نمود سپس عمر نيزهاى طلبيد و بر آن پرچمى بست و او را بر قبيلهء قضاعه كه در شام بودند امير كرد . شيخ پيرمرد و محترم پشت كرد در حالتى كه پرچم بر بالاى سرش در اهتزاز بود .
عَوْف كه راوى داستان است مىگويد : و الله من نديدم مردى را كه براى خدا يك ركعت نماز هم نگزارده باشد و وى را بر جماعتى از مسلمين امارت دهند ، غير از او .
على بن ابيطالب - رضوان الله عليه - با دو پسرانش حسن و حسين عليهما السّلام از مجلس برخاستند تا به او رسيدند . على عليه السّلام به او گفت : يَا عَمِّ ! أنَا عَلِىُّ بْنُ أبِيطَالِبٍ ابْنُ عَمِّ رَسُولِ اللهِ صلّى الله عليه ( و آله ) و سلّم وَ صِهْرُهُ ، وَ هَذَانِ ابْنَاىَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ مِنِ ابْنَتِهِ وَ قَدْ رَغِبْنَا فِى صِهْرِكَ فَأنْكِحْنَا !
« اى عموى من ! من على بن ابيطالب پسر عمّ رسول الله و داماد او هستم . و اين دو نفر ، دو پسران من از دختر او حسن و حسين مىباشند و ما ميل كرديم داماد تو شويم تو دخترانت را به نكاح ما در آور ! »
فَقَالَ : قَدْ أنْكَحْتُكَ يَا عَلِىُّ الْمَحْيَاةَ : بِنْتَ امْرِئ الْقَيْسِ ! وَ أنْكَحْتُكَ يَا حَسَنُ سَلْمَى : بِنْتَ امْرِئ الْقَيْسِ ! وَ أنْكَحْتُكَ يَا حُسَيْنُ الرَّبَابَ : بِنْتَ امْرِئ الْقَيْسِ ! « 1 »
« او گفت : اى على ! من به نكاح تو درآوردم مَحْيَاة دختر امرؤ القيس را ! و به نكاح تو درآوردم اى حسن سَلْمى دختر امرؤ القيس را ، و به نكاح تو در آوردم اى حسين رَباب دختر امرؤ القيس را ! »
[ احساسات و عواطف حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام در روز عاشورا ]
در اينجا لازم است تذكر داده شود كه : برخى از بىخردان مىپندارند : وقايع روز عاشوراء بر سيّد الشهداء عليه السّلام امرى عادى بوده است . رنج و زحمت و عَطَش و جَرْح و قَتْل و أسْر همهء آنها امورى بسيار سهل و آسان بوده است . چون براى امام عليه السّلام كه روحش ملكوتى مىباشد ، عطش و گرسنگى و زخم و آفتاب و شمشير برّان اثرى ندارد . وى با وجود نورانى و تجرّدى خود در برابر همهء اينها به عنوان برخورد با
هامش
( 1 ) « أغانى » ، طبع دار الكتب ج 16 ، ص 140 و ص 141 .