هامش
كه : على عليه السلام دختر كه به عمر داد از بيم بود كه عمر سوگند خورده بود كه اگر دختر به من ندهى ، حجرهء فاطمه به سرت فروآورم . و بهرى گويند : دختر به دو نرسيد كه خداى تعالى دانست كه آن وصلت پسنديده نيست . بعضى گويند كه : عائشه عمر را تحريص كرد بر آن وصلت ، زيرا كه عائشه مىخواست كه عمر را بر على بيازارد و عمر را مىگفت : كه ام كلثوم دختر فاطمه رسول الله عليرغم على عليه السلام بخواه كه سخت به جمال است ، و على زهره ندارد كه دختر به تو ندهد ، و على قبول نكرد و عمر اين شكايت با عباس عبد المطلب كرد و گفت : اگر على دختر به من ندهد گواه برانگيزم كه على زنا كرده است . على گفت : گواه از كجا آورى ؟ ! عمر گفت : كه : من حاكم و والىام ، حكم كنم و كسى فسخ آن نتواند كرد . آنگه تو را سنگسار كنم ! على اين معنى با عباس بگفت . عباس گفت : اى پسر برادر دختر به دو ده كه اگر اين معنى بكند كه او را منع كند ؟ ! و نه دختر معظّمتر و بهتر است از خلافت كه او برده است !
على گفت : من بارى رضا ندهم كه تَيْسِ بنى عدى با كَبْش بنى هاشم وصلت كند . عباس گفت : اگر تو ندهى من بدهم كه مرا بر تو ولايت است و بر دخترت مرا ولايت باشد ، و دختر رضا نداد و عباس بيامد و بى رضاى على دختر او را به عمر داد .
پس خواجهء رافِضى اين كه مىگويد ، اگر راست است به جز از آنكه عمر زانى و غاصب باشد ، و عمر خود پيش رافضى سهل است ، ام كلثوم به خانهء عمر به حرام بوده باشد ، و زيد عمر از وى به حرام آمده باشد ، و عباس قوّاد باشد ، و على با منزلتش كمتر از جولاهى بود ، و به بىحميّتى تن در داده باشد ، چنان كه مذهب اهل رفض است كه : على را به همه عجزى و صفات نقص و عصيان و بى هنرى و مداهنه و نفاق منسوب كنند كه اين معنى با حيو جولاهه و مدوس ندّاف ، و زيرك پاسبان ، و فرّخ دربان ، و اسكندر مُخَنَّث بنشايد كردن كه دخترش بى رضاى وى ببرند و نگاه دارند ، و او تن زند و بگويد : « شما دانيد » و مال و صلات و ارزاق از عمر ستاند . و هم او گويد : از جعفر صادق عليه السلام پرسيدند از اين وصلت ، گفت : ذَلِكَ فَرْجٌ غَصَبُوهَا و هرگز دروغگوتر از رافضى هيچ كس نباشد و سرمايهء ايشان جز بهتان چيز ديگرى نيست .
امّا جواب اين فصل مطوّل كه برين وجه ايراد كرده است آن است كه : به مذهب شيعه على عليه السلام بهتر نيست از مصطفى صلى الله عليه و آله ، و برابر مصطفى نيز نيست ! و دختر على عليه السلام بهتر نيست از دختران مصطفى صلى الله عليه و آله . و عمر به اتّفاق سُنِّيان بهتر است از عثمان عَفَّان و شيعه انكار نكند كه : محمد مصطفى صلى الله عليه و آله و سلّم دو دختر به عثمان داد ، پس چون آن روا باشد و بوده است ، اين نيز روا باشد ، و هر نقصان كه اينجا باشد آنجا نيز باشد ، و هر مصلحت كه آنجا بوده باشد اينجا نيز باشد و مصطفى صلى الله عليه و آله به فرمان خداى تعالى داد و على عليه السلام عالمتر نبود از مصطفى صلى الله عليه و آله ، تا اين فصل