هامش
سلطنتى كه داشت شكّى نمىباشد . حالا با اين عمل خود چه منظورى داشت ؟ آيا اراده داشت امير المؤمنين عليه السلام را برنجاند ، و با آب غسل نزد مهاجرين آيد ، و فخريّه و تبختر كنان رَفِّؤُنِى ! رَفِّؤُنِى ! در مسجد رسول الله بين محراب و قبر آنحضرت كه محل نشستن مهاجرين بود آواز خود را بلند كند ؟ و يا آنكه هنوز از فاطمهء زهرا سلام الله عليها كه در دم مرگ در بستر مرض جواب سلام او را ندادند و رو به ديوار نمودند ، و عملًا اعلام كفر و شرك او را نمودند ، مىخواهد دِقِّ دل بيرون كشد ، و از درون قبر وى از نور ديدهء دختر خردسالش انتقام بگيرد ، و از زير مهميز شيطنت و تعصّب جاهلى بر آن بضعهء رسول الله بكوبد و بزند و خرد كند ؟ ما در اينجا قضاوتى نمىكنيم و قضاوت را بر عهدهء مطّلعين تاريخ مىسپريم ، كه همين ديروز با فشارِ در بر پهلوى فاطمه ، محسن جنينش را سِقْط كرد ، و او را به روى زمين انداخت [ 7 ] ، و پس از سه ماه جان داد . آرى اين قضاياى مسلّمهء تاريخ است . چه كنيم تاريخ با إتقان و إحكام آورده است . قضيّهء طناب بر گردن على انداختن ، و به مسجد براى بيعت كشيدن از قضاياى مسلّمهء تاريخ است [ 8 ] ! بيا ! بيا ! تا برس به كربلا و شهادت امام بحقّ در زير چنگال ديو شوم فرعون زمان كه از فرعونيّت همين مرد خبيث سرچشمه گرفته ، و تير از سقيفه برخاسته ، و در زمين طَفّ بر حلقوم على اصغر نشسته است ، اينها همه و همه از مسلّمات تاريخ مىباشد .
و اما فرمايش حضرت صادق آل محمد : ذَلِكَ فَرْجٌ غَصَبُوهَا تمام است ، يعنى نكاح بدون امضاء و رضايت و طيب خاطر دختر و پدر انجام گرفته است ، گرچه مراسم صورى و صيغهء عرفى به عمل آمده باشد ، و ليكن چون از روى اكراه بوده است ، آثار ازدواج واقعى بر آن مترتّب نمىگردد . كار عمر حرام بوده است ، ولى كار ام كلثوم حرام نبوده است . اين عمل نسبت به او زنا نبوده است . اولادش از طرف او ، اولاد حلال محسوب مىگردند . چون در شريعت مقدّس اسلام هر عملى كه از روى إكراه انجام گيرد ، مؤاخذه و عذاب ندارد ، و بر اولاد زن موطوئهء به إكراه آثار اولاد حلال مترتّب مىگردد ، مانند اولاد وطى به شبهه كه در فقه مفصّلًا ذكر آن آمده است .
عليهذا رواياتى كه دلالت دارند بر آنكه امير المؤمنين با توسّط عباس ، دختر را دادند ، بر مبناى موقعيّت و صلاحديد فعلى و جلوگيرى از مفاسدى است كه در پى آمد ردّ عمر و عدم نكاح مىباشد . و رواياتى كه دلالت دارند بر آنكه أمير المؤمنين عليه السلام به رضايت ندادهاند ، براساس عدم ميل و رضاى باطنى و طيب نفس مىباشد كه در خبر تعبير از آن به غَصْب شده است .
بايد دانست : دخترانى را كه ما به شوهر مىدهيم اگر از روى إكراه باشد و طيب خاطر دختر و پدر نباشد و يا أحياناً از روى أخذ به حياء ازدواج صورت گيرد ، آن نكاح صحيح نيست و همين آثار مشروحه بر آن مترتّب مىگردد .