تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
هامش
با آن فصل قياس كند و بداند اين مصنِّف كه بيشتر بهتان نهاده است بر اين طائفه و دروغ گفته . و آنچه زيادت است بر اين فصل آن است كه در تواريخ و آثار هست كه : مصطفى صلى الله عليه و آله دختر خويش را به پسر بُولَهَب داد و دخترى را به ربيع بن عاص تا بداند كه أنبياء و أئمّه عليهم‌السّلام همه دختران بداده‌اند به كسانى كه درجه و مرتبهء ايشان نداشته‌اند ، و نقصان مرتبهء ايشان نبوده است ، و ألفاظى كه اين مصنِّفِ نامُنْصِف نامعتمد در حق على و عباس اجراء كرده است همه فسق و كفر و طغيان است كه عمر و عباس و غير ايشان را معلوم بوده است كه اگر ديگران از كفر به اسلام آمده‌اند على هميشه مؤمن بوده ، و اگر ديگران را به كفر و معصيت منسوب كردند على عليه السلام از همهء معاصى هميشه مُنَزَّه و مبرّا بوده ، به حُجَّت آن خبر كه رسول صلى الله عليه و آله گفت : إنِّى لَا أخَافُ عَلَيْهِ أنْ يَرْجِعَ كَافِراً بَعْدَ إيمَانٍ وَ لَا زَانِياً بَعْدَ إحْصَانٍ [ 4 ] . پس امير المؤمنين عليه السلام از آنچه عمر گفت يا نگفت نترسد ، و همانا كه عمر خود نگفته باشد ، و اگر براى رغبت چنان پيوند آن كلمه گفته باشد دور نباشد كه نه معصوم بود ، و آنچه در اين فصل به مرتضى بغداد رضى الله عنه ، و به جعفر صادق عليه السلام ، و به شيعهء اماميّه كثّر الله عَدَدهم حوالت كرده است همه دروغ و بهتان است . نكاح به رضاى على رفت ، و عباس در آن توسط مصيب بود ، و عمر بدان رغبتْ محمود ، و علماء دانند كه چون دختر مصطفى صلى الله عليه و آله زن عثمان باشد تفاخر در آن عثمان را باشد نه مصطفى صلى الله عليه و آله را ، تا روز وفات آن دختر سيد عالم صلى الله عليه و آله مىفرمايد : نِعْمَ الْخَتَنُ الْقَبْرُ . [ 5 ] و اگر دختر مرتضى عليه السلام زن عمر باشد تفاخر و منزلت در آن پيوند عمر را باشد ، نه على عليه السلام را كه بنى هاشم دگرند ، و بنى عدىّ دگر ، و مرتبهء بو طالب دگر است و مرتبهء خطّاب دگر ، و على مرتضى عليه السلام دگر است و عمر دگر ، و وِزْر وَبال آن كلمه كه به دروغ بر سيّد مرتضى و شيعه حوالت كرده است همه به گردن مصنَّف نامعتمد است و الحَمد لِلّه ربّ العالمين . اما جواب آن فصل مُطَوَّل كه گفته است كه : زيد بن عمر از امِّ كلثوم دختر على عليه السلام بود و به شام رفت و بيعت گرفت ، شيعه منكر نباشد آن را و موضع نزاع نيست ، و از تكرار بيفائده إلّا ملال نخيزد . » بارى از مجموع آنچه ذكر شد به دست آمد كه تزويج عمر با ام كلثوم امر مسلّم تاريخ مىباشد و نمىتوان انكار كرد ، [ 6 ] و پس از كشته شدن عمر ، امّ كلثوم به نكاح عَوْن و محمد فرزندان جعفر طيّار درآمد و منظور حضرت مير المؤمنين عليه السلام در آن وقت لباس عمل پوشيد . و اما ازدواج بدوى وى با عمر بود به شرحى كه تفصيل آن در مطاوى مطالب ذكر شد . و از جملهء غرائب چهل هزار مهريّهء اوست كه امرى بدون سابقه مىباشد ، و در اينكه عمر مىخواست به نوادهء رسول خدا افتخار كند ، و از او بچه بياورد با وجود قدرت و امارت و
امام شناسى (فارسى) — صفحة 302 | السيد محمد حسين الطهراني