تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
هامش
بِهَا كُنْتَ قَدْ خَلَفْتَ أبَا بَكْرٍ فى وُلْدِهِ بِغَيْرِ مَا يَحِقُّ عَلَيْكَ ! « هيچ كدام از آن دو صورت نمىباشد . و ليكن وى دختركى است نو خاسته و در تحت حمايت عائشه ام المؤمنين با نرمى و با مدارا رشد و نما نموده است . و در تو غلظت و خشونتى وجود دارد كه ما از تو مىترسيم و قدرت آن را نداريم كه در اخلاقى از جملهء أخلاقهايت تو را ردّ كنيم ، پس چگونه باشد به اين دخترك اگر در كارى از كارها مخالفت امر تو را بكند و تو بر وى با قهر و سطوت مواجه گردى ، در آن صورت دربارهء اولاد أبو بكر به غير از آنچه سزاوار عمل توست مواجه شده‌اى ! » عمر گفت : من در اين موضوع با عائشه سخن گفته‌ام ، اينك بگو : چه‌كار كنم ، و جواب او چه گويم ؟ ! عمرو عاص گفت : أنَا لَكَ بِهَا وَ أدُلُّكَ عَلَى خَيْرٍ مِنْهَا : امِّ كُلْثُومٍ بِنْتِ علىِّ بنِ أبيطالبٍ تَعَلَّقُ مِنْهَا بِنَسَبٍ مِنْ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه و آله و سلّم ! « آن به عهدهء من است كه وى را از تو خرسند سازم و پاسخ مناسب دهم ! و من تو را رهبرى مىكنم بر دخترى كه از او بهتر مىباشد . او امّ كلثوم دختر على بن ابيطالب است ! تو به واسطهء نكاح با او خود را به نسبى از رسول خدا وابسته مىنمائى ! » عين اين روايت را ابن أبى الحديد در « شرح نهج البلاغة » از طبع مصر در ج 12 ( از مجموعهء 20 جلدى ) در ص 221 و ص 222 از طبرى نقل كرده است . علّامهء امينى در كتاب « الغدير » ، ج 6 از ص 95 تا ص 99 در باب نوادر الأثر فى علم عمر از جملهء آن نوادر ، داستان إعلان و حكم عمر را در بالاى منبر كه مهريّهء زنان نبايد از چهارصد درهم زياده باشد ، و در صورت زيادتى ، من اضافهء از آن را به بيت المال بر مىگردانم ، پس از آنكه اين داستان را با نه صورت از مصادر وثيقهء عامّه نقل مىكند ، در خاتمه آن مىگويد : و شايد خليفه عمر به رأى زنى دربارهء مقدار مهريّه كه به واقع اصابت نمود و تعيين و تحديد را از ميان برداشت ، اقتدا و اخذ نمود و مهريّهء ام كلثوم را پس از تزويج با او چهل هزار قرار داد ، به طورى كه در « تاريخ ابن كثير » ، 7 ص 81 و ص 139 ، و « الإصابة » 4 ص 468 ، و « الفتوحات الإسلاميّة » 2 ص 472 وارد است . عبد الجليل قزوينى رازى در كتاب « النَّقْض » كه معروف به « بَعْضُ مَثَالِبِ النَّوَاصِبِ فِى نَقْضِ بَعْضِ فَضَائحِ الرَّوَافِض » است از ص 276 تا ص 279 اين داستان را از زبان معاندين بدين طريق بيان كرده است ، و جواب آن را به دنبالش ذكر نموده است و ما در اينجا تتميماً للفائدة ، اصل اشكال سنِّى ناصِبى و پاسخ اين مرد عظيم الشَّأن را مىآوريم تا جوانب قضيّه خوب روشن گردد . او در اين مسئله اين طور وارد مىشود : « آنكه گفته است كه : مرتضى بغداد در كتاب آورده است