تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
هامش
- [ 1 ] - در « اصابة » و « استيعاب » مطبوع زفّونى را به زاء معجمه ضبط كرده اند ! و اين غلط است چرا كه معنى مناسب ندارد . و صحيح با راء مهمله است . از رَفَأَ كه باب تفعيل آن رَفَّأ مىشود ( چنان كه در « طبقات كبرى » ج 8 ص 463 نيز رَفّؤنى آورده است ) . در « نهايهء » ابن اثير در ج 2 ص 240 در مادهء رَفَأ آورده است : نهى أن يقال للمتزوّج بالرِّفاء و البنين . الرِّفاء : الالتئام و الاتّفاق و البركة و النَّماء ، و از قول اعراب : رَفَأتُ الثَّوْبَ رَفْأً گرفته شده است . و از اين گفتار نهى كراهتى به عمل آمده است به جهت آنكه در جاهليّت عادتشان بوده است و لهذا در امر ازدواج به گونهء دگرى تبريك سنّت گرديده است . و در « اقرب الموارد » آورده است : ( رَفَّاه ) تَرْفئةً وَ تَرْفِيئاً : قال له بالرِّفاء و البنين اى بالالتئام و جمع الشَّمل و استيلاد البنين . و هو دعاءٌ للمتأهِّل . و الباء من قوله : بالرِّفاء متعلقةٌ بمحذوف تقديره لِيَكُنِ الأمر . و هَنَّا بَعضهم معرساً فقال بالرِّفاء و الثَّبات و البنين و البنات اى بالالتئام و عدم الطّلاق و اتّساع الولادة فتشتمل على البنين و البنات . - - [ 2 ] - بايد توجه داشت كه ازدواج عمر با ام كلثوم رابطهء نسبى نمىآورد . - - [ 3 ] - در كتاب « المقدّمات لبيان ما فى رسوم المدوّنة الكبرى » تأليف أبو الوليد محمد بن احمد بن رشد متوفّى در سنهء 520 كه به مقدّمات ابن رشد شهرت دارد ، از طبع مطبعة السّعادة در ج 1 ص 358 به بعد كه در ذكر صداق و مقدار مهريّه آمده است ، از جمله گويد : شعبى روايت كرده است از عمر كه روزى براى مردم خطبه خواند و حمد و ثناى خدا را به جا آورد ، و سپس گفت : در مهريّهء زنان مبالغه نكنيد ! از اين به بعد اگر به من برسد كه كسى بيشتر از آنچه پيامبر مهريّه مىكرده و يا براى او مهريّه مىكرده‌اند ، مهريّه نمايد ، من زياده از آن را به بيت المال باز مىگردانم ! اين بگفت و از منبر پائين آمد زنى از قريش خود را به او رسانيد و گفت : اى اميرمؤمنان ! آيا كتاب خدا سزاوارتر است كه از آن پيروى شود يا گفتار تو ؟ ! عمر گفت : آرى كتاب خدا ! مطلب كدام است ؟ ! زن گفت : تو مردم را از زياده روى در صداق زنان منع نمودى و خداوند مىگويد :وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً. « اگر مهريهء زنان را يك قنطار ( يك پوست گاو پر از طلا ) بدهيد ، بر شما جايز نمىباشد چيزى از آن را براى خود بگيريد ! » عمر دو بار يا سه بار گفت : كُلّ أحَدٍ أفقه من عمر « تمام افراد مردم ، فقيه‌ترند از عمر » سپس به سوى منبر بازگشت و به مردم گفت : من شما را از صداق زنان نهى كردم هر مردى هر چه قدر كه بخواهد مىتواند از مال خود مهريّهء زن قرار دهد . بنابراين عمر از اجتهاد خودش كه در برابر مردم نموده بود برگشت ، چون حجّت بر وى قائم شد در اين صورت براى مردم مباح كرد و راجع به خودش استعمال نمود و صداق امّ كلثوم بنت على بن أبيطالب را چهل هزار قرار داد . و از آنچه دلالت دارد بر اباحهء -