خداى انسان تقدّم عرضى ندارد . و چون تقدم خداوند تقدم علّت بر معلول مىباشد ، و انفكاك وجودى معلول از علت محال است بنابراين تمام عوالم تجرّد از أزل ، و أبد ، و لوح ، و قلم ، و ملكوت أعلى ، و أسفل ، و عالم قضا و قدر و مشيّتِ هر كس با خود او بوده است ، و انفكاكش محال مىباشد .
با وجودى كه خود خدا با انسان معيّت دارد ، آيا متصوّر است كه : اين عوالم كه واسطهء فيض او مىباشند جدا باشند ، و ميان انسان و خدا جائى را احراز نكنند ؟ ! اين معنى ، معنى غلط است .
و آفرينش أنبياء و امامان به هزاران سال قبل همه درست است ولى قبليّت در اينجا قبليّت طولى است ، نه عرضى و زمانى . قبليّت علّى بر معلولى است . قبليّت رُتْبى و تقدّم سببى است . و غيريّت خلقت آنان نسبت به ساير افراد بشر نيز تمام است ، اما آن غيريّت در زير چتر و خيمهء اختيار بوده است ، نه خارج از آن . بنابراين شما هم با اراده و اختيار ، راه آنان را طى كن و از هواى نفس بيرون شو ، اين غيريّت براى شما هم جارى و سارى مىگردد . خداوند انبيا و أئمّه را غير از سايرين قرار داده است ، چون خود ايشان با اراده و اختيارشان غير از خودشان گرديدهاند .
در راه صعود و عروج به عالم توحيد ، غيريّت و كثرت و دوگانگى در افعال و صفات در ميان همهء افراد بشر امرى است ضرورى و حتمى . در عالم وصول و فناء در ذات احديّت ، ابداً امكان كثرت و دوئيّت معنى ندارد . در آنجا خداست و بس ، ولايت كلّيّه است و بس . كلُّنَا محمَّد ، أوَّلنا محمّد ، آخرنا محمّد ، راجع به آنجاست . در آنجا چنان تابش نور قاهرهء ذات احديّت قوّت دارد كه نامها از ميان مىرود . در آنجا محمد به عنوان محمد نيست . على با اسم على وجود ندارد . فاطمه جداى از حسن و حسين نمىباشد هر يك از امامان تا حضرت امام حىّ و غائب از أنظار عامّه ، تمايز و تفارقى ندارند . همه نور بَحْت ، و شعاع صِرف ، و درخشش خورشيد سماء توحيد مىباشند كه همچون نور گسترده و پهنشدهء آفتاب بدون جهت و اندازه متّصل به خورشيد بوده ، و غير از لفظ مجرّد نور براى آن نامى نمىتوان نهاد .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 283
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٨٣