هامش
- گفتند : نظريّهء تو راجع به أبو بكر و عمر چيست ؟ ! زيد گفت : خدا رحمتشان كند و مورد غفران قرار دهد . من از احدى از اهل بيتم نشنيدم كه از آنان بيزارى جويد و دربارهء آنها نمىگويند مگر خير را ، و شديدترين گفتار من آن است كه : إنَّا كُنَّا أحَقَّ بِسُلْطَانِ رَسُولِ الله صلّى الله عليه ( و آله ) وَ سَلَّمَ مِنَ النَّاسِ أجْمَعِينَ ، وَ إنَّ الْقَوْمَ اسْتَأثَرُوا عَلَيْنَا وَ دَفَعُونَا عَنْهُ . وَ لَمْ يَبْلُغْ ذَلِكَ عِنْدَنَا بِهِمْ كُفْراً . قَدْ وَلَّوْا فَعَدَلُوا فِى النَّاسِ وَ عَمِلُوا بِالْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ :
« ما از همهء مردم به امارت و ولايت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلّم سزاوارتر هستيم . و آن گروه خود را بر ما مقدَّم داشتند و ما را از حقِّمان منع كردند . و در نزد ما اين امر موجب كفر ايشان نمىگردد . به تحقيق ولايت مردم را عهده دار شدند ، و در ميان مردم به عدالت رفتار كردند ، و به كتاب و سنَّت عمل نمودند ! » اين پاسخهاى زيد براى آنان نيكو نبود . فلهذا بيعتش را شكستند و او را طرد كردند . زيد به آنها گفت : رَفَضْتُمُونِى فِى أشَدِّ سَاعَاتِ الْحَاجَةِ ؟ ! « آيا در اين موقعيّت كه شديدترين ساعتهاى نيازمندى است شما مرا طرد مىكنيد ؟ ! » از آن به بعد آن گروه به رَوَافِض موسوم گشتند . و گاهى آنان به رافضه كه نام ناپسنديدهاى است موسوم مىشوند .
و در ميان شيعيان طوائفى موجود مىباشند غير از روافض ، بعضى از آنان غلوّشان بيشتر و بعضى اعتدالشان بيشتر است . و از معتدلترين آنها زيديّه هستند . همچنين معتدلترين ، آنهائى هستند كه ميان مذهب شيعه و مذهب اعتزال را جمع نمودهاند . انتهى كلام احمد أمين ، و أقول : آنچه را كه به زيد نسبت داده است تَبَعاً لِبَعْض المورّخين از ترحّم زيد بر شيخين ، و عدم برائت از آن دو ، و جواز امامت آنها با وجود أفضل از ايشان ، خلاف صريح مذهب شيعه و اهل البيت مىباشد و زيد هم كه دست پروردهء اهل بيت است هيچ گاه نمىتواند بر خلاف باشد . و محتمل است در آن معركهء جنگ ، كلام او از روى تقيّه صادر شده باشد . و اينكه بعضى گفتهاند : در زمان قيام و تكيه به شمشير جاى تقيّه نيست ، پاسخش آن است كه : قيام وى در برابر بنى مروان بوده است ، نه در مقابل شيخين . و چه بسا بسيارى از سپاهيانش داراى تولّى شيخين بودهاند ، و انكار و تبرِّى صِرف از آنان در آن موقعيّت حسّاس از عقل و احتياط دور بوده است . زيد بن على يكى از دو نفر راوى صحيفهء سجّاديّه مىباشد ، و طبق سخن يحيى فرزندش ، او صحيفه را مىخوانده است ، و از ملتزمين به قرائت أدعيهء آن بوده است . در دعاى چهل و هشتم از آن كه راجع به عيد أضْحَى و روز جمعه مىباشد ، حضرت در مقام ردّ و غصب خلفاى اوَّلين صريحاً وارد ميدان مخاصمه و منازعه مىگردد آنجا كه عرضه مىدارد : اللَهُمَّ إنَّ هَذَا الْمَقَامَ لِخُلَفَائكَ وَ أصْفِيائكَ وَ مَوَاضِعَ امَنَائكَ فِى الدَّرَجَةِ الرَّفِيعَةِ الَّتِى اخْتَصَصْتَهُمْ بِهَا قَدِ ابْتَزُّوهَا ، وَ أنْتَ الْمُقَدِّرُ لِذَلِكَ ، لَا يُغَالَبُ أمْرُكَ وَ لَا يُجَاوَزُ الْمَحْتُومُ مِنْ تَدْبِيرِكَ كَيْفَ شِئْتَ وَ أنَّى شِئْتَ ، وَ لِمَا أنْتَ أعْلَمُ بِهِ غَيْرُ مُتَّهَمٍ عَلَى