است ، بلكه مىتوان گفت : در سرحدّ تواتر مىباشد . زيد داراى شخصيتى عظيم بود و پس از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام بهترين و با فضيلتترين اولاد حضرت امام زين العابدين عليه السّلام بود ، و قائل به عظمت و مقام برادر و برادرزادهء خود ( صادقَيْن عليهما السّلام ) بود . ليكن ظرفيّت تحمّل اين گونه ظلمها و ستمها را مانند امام معصوم نداشت . جام صبرش لبريز گرديد ، و تكيه به شمشير داد و بر عليه حكومت هشام بن عبد الملك كه در مجلس خود عَلَناً به وى شتم كرده و ناسزا گفته بود قيام كرد . اين قيام از باب امر به معروف و نهى از منكر بود .
منع حضرت صادق عليه السّلام از قيام او ، نه اين بود كه حكومت جائرانهء وى سزاوار سرنگونى نيست بلكه ازاينجهت بود كه : وجودى چون او با اين فضيلت و با اين رصانت و متانت ، حيف مىباشد كه بيهوده كشته شود ، و از شهادت وى ، ثمر قابل توجهى چون شهادت حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام كه مثمر ثمر بود عائد نگردد . حضرت امام صادق عليه السّلام ميان قيام زيد و ميان نتيجهء حاصلهء از اين قيام را پيوسته موازنه مىنمودند ، و مىديدند كه : كفّهء وجود و حيات ارزشمند عمويشان زيد ، بسيار سنگينتر و ارزشمندتر است . فلهذا بر قتل او دريغ مىخوردند و تأسّف داشتند ، و بر صَلْب او محزون و داغدار بودند .
[ زيد بن على در رتبهء متأخر از معصوم بوده است ]
زيد داراى فضل و تقوى و علم بود ، و از علماء آل محمد شمرده مىشد . و در ولايت و عصمت ، تَالى تِلْوِ مَعْصُوم بود . و همچون حضرت اسمعيل بن جعفر عليهما السّلام و همچون محمد بن على النَّقى عليهما السّلام كه اگر بدائى نبود ، امامت به ايشان انتقال پيدا مىنمود ، داراى ظرفيت وِلائى و سِعهء وجودى بود . ولى هنوز مرتبهء عصمت و ولايت مطلقه را حائز نگشته بود . و نظريّهء او اين بود كه : در هر حال براى رفع ظلم با
هامش
اين خبر به حضرت امام صادق عليه السلام رسيد ناگهان به سجده افتادند و گفتند : الحَمد لِلّه الّذى أنجز لنا ما وَعَدَنا [ 1 ] . « حمد و سپاس اختصاص به خدا دارد كه بدانچه كه به ما وعده داد وفا كرد
- [ 1 ] « بحار الانوار » ج 46 ص 192 ) . -