را به نزد مأمون آوردند . مأمون به او گفت : اى زيد ! در بصره خروج كردى ، و از آتش زدن خانههاى دشمنان ما از بنى اميّه و ثَقيف و غَنى و باهِلَه و آل زياد منصرف شدى و به آتش زدن خانههاى بنى اعمامت پرداختى ؟ !
زيد - كه مرد شوخ و مَزَّاحى بود - گفت : يا امير المؤمنين ! من ازهرجهت در اين قيام خطا كردم ، و اگر اين دفعه خروج كردم ، اوّل شروع مىكنم به آتش زدن خانههاى دشمنانمان !
مأمون بخنديد ، و او را به سوى برادرش : امام رضا عليه السّلام فرستاد و گفت : من جرم او را به تو بخشيدم ! بنابراين او را به نيكوئى تأديب كن ! چون زيد را حضور حضرت آوردند ، حضرت با كلمات درشت و سخت با او مواجه شدند ، و آزادش كردند و قسم ياد كردند كه تا هنگامى كه زندهاند با او سخن نگويند .
شيخ صدوق رحمهالله در « عيون » ، اخبار بسيارى را روايت مىكند كه دلالت بر مذمّت او و بر سوء حال او دارد ، و ليكن شيخ مفيد رحمهالله در « ارشاد » در گفتارش مبنى بر آنكه : براى هر يك از اولاد حضرت ابو الحسن موسى كاظم عليه السّلام منقبتى و فضيلت مشهورى است ، و حضرت امام رضا عليه السّلام در فضيلت از همهء ايشان تقدّم دارد ، او را استثناء ننموده است .
بارى زيد تا پايان دورهء خلافت متوكّل حيات داشت و از نديمان منتصر بود ، و در زبانش مزاح و شوخى بود . صدوق رحمهالله در « عيون » گفته است : اين زيد بن موسى ، زَيْدى بوده است ، و در بغداد بر كنار نهر كَرْخَايَا « 1 » نزول مىنموده است و همان كس است كه در ايام أبو السَّرَايَا در كوفه خروج نمود ، و كوفيان ولايت آنجا را به او سپردند .
مامقانى مىگويد : نظريّهء من اين است كه : منظور از فضل و زيادى بر زبانش ، مراد
هامش
( 1 ) مامقانى در هامش آورده است : در « قاموس » گويد : كرخايا مشربهاى است كه آب به سوى آن از عمود نهر عيسى جارى مىگردد .