[ توجيه قيام حسين بن على شهيد فخّ ]
و امّا دربارهء حسين بن على بن حسن بن حسن بن حسن بن على بن أبيطالب : شهيد فخّ آنچه در اخبار آمده است همه مدح و ثنا مىباشد . او به عنوان ترأّس و پيشدارى خروج نكرد . بلكه فقط به عنوان دفع ظلم بود . چون عُمَرى ( از نوادگان عمر بن خطّاب ) كه در مدينه بود كار را بر علويّين سخت گرفت ، به حدّى كه گفت : اگر فلان علوى را كه غيبت كرده و خود را هر روز معرّفى ننموده است حاضر نكنيد من شما را مىكشم !
در اين صورت علويّين چنان در مضيقه افتادند كه غير از خروج چارهء دگر نداشتند . وانگهى آنان فقط به قصد مكّه حركت كردند ، و كارى به كسى نداشتند كه ناگهان لشكر موسى هادى عباسى ( نوادهء منصور دوانيقى ) برسيد و آن حضرت را با جميع اهل بيت و همراهانش از دم تيغ گذراند . و اين واقعه در زمين فخّ : بين تنعيم و مكّه ، يعنى در يك فرسخى مكّه در سنهء 169 واقع شد .
[ خروج زيد النار در مدينه ]
و امّا دربارهء زيد بن موسى بن جعفر عليهما السّلام آنچه را كه شيخ عبد الله مامقانى در
هامش
ايشان مكن چون براى دشمن فئهاى وجود دارد ( جماعت متظاهرى كه در تعاضد و تعاون بعضى به بعض دگر رجوع دارند ) .
و گويند : اين نامه به دست منصور افتاد و همين علت اعراض او و تغيّر او بر أبو حنيفه گرديد . چون خبر خروج ابراهيم به منصور رسيد ، عيسى بن موسى را از مدينه طلب كرد و براى كارزار با ابراهيم برانگيخت . ابراهيم از بصره به راه افتاد تا با لشكر عيسى بن موسى در قريهاى از قراء كوفه به اسم بَاخَمْرى برخورد كرد و آتش جنگ ميان دو گروه شعله ور گرديد . لشكر عيسى بن موسى منهزم شده پاى به فرار نهادند . ابراهيم فرياد برداشت تا احدى از اصحابش دنبال شخص فرارى نروند ! و اصحاب او همه به نزد او گرد آمدند . اصحاب عيسى چون دريافتند كه كسى آنها را تعقيب نكرده است ، پنداشتند كه اصحاب ابراهيم منهزم گرديدهاند فلهذا بازگشتند و بر اصحاب او يورش بردند و ابراهيم و يارانش را كشتند مگر عدّهء قليلى از آنها را . بارى چون خبر هزيمت اصحاب عيسى به منصور رسيد در قلق و اضطراب عظيمى افتاد سپس خبر ظفر به او رسيد و سر ابراهيم را براى او آوردند و در طشتى در برابر او جاى دادند ، چون بدان نگريست گفت : من دوست داشتم كه او در تحت اطاعت من درآيد . قتل ابراهيم در بيست و پنجم شهر ذىقعده و گفته شده است شهر ذيحجّه در سنهء صد و چهل و پنج بود و عمرش 48 سال ، و الله أعلم .