[ شرح حال محمد و ابراهيم فرزندان عبد الله محض ]
و امَّا دربارهء خصوص محمد ملقّب به نفس زكيّه ، اخبار صراحت دارد بر مخالفت او با حضرت صادق عليه السّلام چنان كه از طلب نمودن ، و بيعت طلبيدن ، و بالأخره با اشاره و صلاحديد عيسى بن زيد بن على بن الحسين زندان كردن و كشتن اسمعيل بن عبد الله بن جعفر به واسطهء عدم بيعت ، و عبارات و تعبيرات حضرت صادق عليه السّلام : إنَّهُ الأحْوَلُ الأكْشَفُ الأخْضَرُ الْمَقْتُولُ بِسُدَّةِ أشْجَعَ عِنْدَ بَطْنِ مَسِيلِهَا ، و أيضاً تعبير دگرشان : فَوَ اللهِ إنِّى لَأرَاهُ أشْأمَ سَلْحَةٍ أخْرَجَتْهَا أصْلَابُ الرِّجَالِ إلَى أرْحَامِ النِّسَاءِ ؛ و قيام او كه بدون نتيجه ماند و موجب خونريزى جمعى از مسلمانان بر اساس توهّم مهدويّت شد ، دلالت بر منقصت وى بر مىآيد .
و امَّا برادرش ابراهيم ، او نيز به عنوان خونخواهى از برادرش و دفع ظلم قيام نمود . دربارهء او قدحى به خصوص نرسيده است ، و معلوم است كه : پس از كشته شدن برادرش : محمد نمىتوانست ادّعاى مهدويّت او را داشته باشد .
و امَّا اينكه سيّد بن طاوس فرموده است : قيام آنها به نظر امام بوده ، و از روى تقيّه به امام نسبت نمىدادهاند ، با اخبار كثيره و شواهد تاريخيّهء بى شمارى سازش ندارد ، و اين گفتار قابل قبول نمىباشد .
مىتوان تجرّى اين دو برادر را در قيام بر عليه حكومت بنى عباس ، دعوت پدرشان : عبد الله دانست . چرا كه وى در اين معنى اصرارى تمام داشت .
و آنچه در روايت است كه : « لَمْ يَسْبِقْهُمُ الأوَّلُونَ وَ لَمْ يُدْرِكْهُمُ الآخِرُونَ » راجع به مقتولين در جنب شطّ فرات و زندان منصور است . يعنى راجع به زندانيان از
هامش
اگر جدّ شما بر حق بود اين گونه رفتار با شما به وقوع نمىپيوست ! و امثال اين گونه رفتار ، مردم أراذل را به غيرت بر مىانگيزاند چه رسد به بنى هاشم ! با اينكه از امام رضا عليه السلام صريحاً نهى از تناول أعراض و آبروى عباس بن موسى الكاظم عليه السلام وارد گرديده است ، در حالتى كه آن آزار و اذيّتهائى كه از وى نسبت به برادرش : امام رضا عليه السلام و نسبت به امّ أحمد زوجهء پدرش از أنواع استخفاف و صدمات وارد شده است از غير او صادر نشده است . بنابراين آنچه را كه بعضى از علماى ما در عيبجوئى و دستبرد به عِرْض و آبرويشان سخن گفتهاند ، جرأت بر ذرّيّهء اهل البيت عليهم السّلام خواهد بود .