نكردند ، و گريه و عزاء حضرت ، همه و همه دلالت بر مظلوميّت آنها دارد . « 1 »
آخر خود آنها كه قيام به شمشير ننمودهاند ، و بدون اذن امام كارى انجام ندادهاند . ايشان را منصور به جرم عدم معرّفى محمد و ابراهيم زندان كرد ، و بالأخره در زندان شهيد كرد .
البته اين طور نبوده است كه جملگى آنها مطيع و منقاد حضرت صادق عليه السّلام بوده باشند ، و آن حضرت را واجب الإطاعه بدانند ، ولى زندان آنها براساس مظلوميّت ، و دفاع از مظلوم ، و غلبه بر ظالم ، و امر به معروف ، و نهى از منكر بوده است . آنان مردم شايسته و متعبّد و متهجّد و قارى و حافظ قرآن و افراد استوارى بودهاند كه خود را مستقلّاً صاحب درايت و فهم و شعور مىدانستهاند ، و براى خود شأن و مكانت و منزلتى قائل بودهاند ، در عين آنكه براى حضرت صادق عليه السّلام هم مقام فضل و علم و بصيرت را معترف بودهاند « 2 » .
هامش
( 1 ) سيد نعمت الله جزائرى در شرح صحيفهء سجّاديّه : « نور الأنوار » طبع سنگى ص 7 گويد : منصور دستور داد تا آنان را غل و زنجير كنند و در محملهاى بدون روپوش سوار نمايند و در مصلّى نگه دارند تا مردم آنان را شتم كنند . مردم از اين شتم امتناع كردند و به حال آنها رقّت نمودند و چون ايشان را به در مسجد پيامبر كه به باب جبرئيل مشهور است آوردند ، حضرت امام صادق عليه السلام در حالتى كه تمامى ردايش به روى زمين مىكشيد بر آنها سر برآورد و پس از آن از باب مسجد خطاب به مردم كرد و فرمود : لعنكم الله يا مَعَاشر الأنصار - ثلاثاً - ما على هذا عاهدتُم رسول الله صلى الله عليه و آله و لا بايَعتموه أما و الله إنْ كنتُ حريصاً و لكنّنى غُلِبْتُ و ليس للقضاء مدفعٌ . « لعنت خدا بر شما اى گروه انصار - سه بار - شما بر اين گونه با پيغمبر خدا عهد نبستهايد و بيعت ننمودهايد . سوگند به خدا كه من در يارى اينان حريص مىباشم و ليكن من مغلوب كار واقع شده قرار گرفتهام و چيزى قضاى الهى را برگردان نمىباشد ! » اين بگفت و داخل خانهاش شد و مدت بيست روز و شب تب كرد و پيوسته در شبانه روز مىگريست تا به جائى كه ترسيدند جان دهد . و اگر نبود مگر گريهء آن حضرت بر آنان كافى بود كه نگذارد مردم در أعراض و آبروى آنان به سبّ و لعن مشغول شوند .
( 2 ) دربارهء محمد و ابراهيم محدّث سيد نعمت الله جزايرى رحمهالله در شرح صحيفهء سجّاديّه : « نور الأنوار » طبع سنگى ص 7 و 8 مطلبى دارد كه شايان توجّه مىباشد . وى گويد : قوله : « محمد