تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
هامش
- و ابراهيم » كلينى حديث طويلى دربارهء ايشان روايت نموده است . و در آن وارد است كه امام صادق عليه السلام با شديدترين وجهى آنان را از خروج منع نمودند . و از آنجا بعضى از معاصرين استدلال كرده‌اند كه آنان ملعون هستند و از رحمت خداى سبحانه و تعالى مطرود . و تشبيه مذكور را در آنچه كه خواهد آمد از گفتار امام كه : إنِّى لاعْلمُ أنَّكُمَا سَتَخْرُجَانِ كَمَا خَرَجَ حمل كرده است بر مطلق خروج و كشته شدن ، نه به حقيقت و واقعيّت قتل ، چرا كه زَيْد قطعاً مُحِقّ بوده است . امَّا اين استدلال درست نيست . به جهت آنكه اگر او قتل را در حقيقت و واقع اراده كرده است ، محمد و ابراهيم با زيد مساوى مىباشند ، چون نهى بر جميع آنان بر نهج واحد وارد گرديده است . و اگر به جهت اعتقادشان است باز هم مطلب از اين قرار است ، به علّت آنكه يك نفر از آنها خروج ننموده است مگر براى طلب خون امام حسين عليه السلام يا براى رفع تسلّط ظلم از بنى هاشم ، و يا براى آنكه خليفه و حاكم باشد . و شكّى نيست كه ايشان از بنى اميّه احقّ هستند به خلافت از جهت نظر به واقع و اعتقاد و اگرچه اصل خلافت و حكومت از براى غير آنها مىباشد يعنى براى خصوص معصومين از آنان . آرى ميان آن دو با زيد تفاوتى وجود دارد ، و آن عبارت است از آنكه آن دو نفر امام عليه السلام را اذيّت و آزار نمودند و ليكن امام زيد حضرت را آزار نكرد . و جواب از اين را هم دانستى ! و در ص 5 گويد : و اما غير از زيد از اصحاب خروج مثل يحيى و محمد و ابراهيم را اصحاب ما در صحّت أحوالشان اشكال كرده‌اند به سبب آنكه از آنان ضررهائى به امام عليه السلام وارد گرديده است . امَّا سخن حق آن مىباشد كه : گريهء حضرت بر آنان پس از كشته شدنشان و تأسّف وى بر ايشان در وقت اسارتشان ، رفع اشكال از حالاتشان مىكند . كداميك از افراد شيعه هست كه ضررى بر امام نرسانيده است و اگرچه به واسطهء ارتكاب معاصى بوده باشد . زيرا شديدترين ضرر بر طبعهاى مباركشان معصيت پيروان است امَّا شفقت آنها بر ما ايجاب مىكند تا از امثال اين گونه معاصى درگذرند . چون در روايت وارد شده است كه : خداوند تعالى بر شيعه به جهت افشاء سِرِّ أئمّه عليهم السّلام غضب نمود و اراده فرمود تا با عذاب خود ايشان را ريشه كن كند بنابراين به امام موسى كاظم عليه السلام خبر داد كه : من در اين سال شيعه‌ات را از بيخ و بن بر مىاندازم . امام موسى الكاظم عليه السلام عرض كرد : اى پروردگار من ! من دوست دارم خودم فداى شيعه‌ام گردم و ايشان بر روى زمين باقى بمانند . و در صورتى كه حال امامان را با اجانب چنين مىيابيم ، پس چطور خواهد بود حال ايشان با اولادشان و أقاربشان ؟ ! با وجود آنكه خروجشان پس از آن شد كه حرمتشان را هتك نمودند و اموالشان را به غارت بردند و ذرارى شان را اسير كردند و به آنها لقب خوارج دادند ، به آنها گفتند :