پسينيان بدانها نرسيدهاند . »
( يحيى كه پسر راوى روايت : عبد الله بن فاطمه ابن حسن بن حسن : عبد الله محض است مىگويد : چون عبد الله اين روايت را خواند ) من به او گفتم : نَحْنُ ثَمَانِيَة . « ما اينك در زندان هشت نفر هستيم » .
عبد الله گفت : هَكَذَا سَمِعْتُ . « اين طور من شنيدهام . »
چون درِ زندان را گشودند ، همه را مرده يافتند . امّا چون به من رسيدند در من رَمَقى يافتند ، و آب به من آشامانيدند ، و مرا از زندان بيرون بردند ، و من زنده ماندم .
ابن طاوس در اينجا چند روايت ذكر نموده است كه مُفادشان آن است كه : بنى حسن قائل به مهدويّت محمد نفس زكيّه نبودهاند ، بلكه قيام وى را از باب امر به معروف و نهى از منكر مىدانستهاند . « 1 »
و حقير فقير گويد : بحث دربارهء قيام كنندگان به شمشير از علويّين اينك در پنج قسمت صورت مىگيرد :
اوّل : دربارهء زندانيان منصور از بنى الحسن همانند عبد الله محض ، و ابراهيم غمر ، و حسن مُثَلَّث و غيرهم .
دوم : دربارهء خصوص محمد و ابراهيم : دو پسر عبد الله بن حسن بن حسن .
سوم : دربارهء حسين بن على بن حسن مُثَلَّث : شهيد واقعهء فَخّ .
چهارم : دربارهء زيد بن موسى بن جعفر : برادر حضرت امام رضا عليه السّلام .
پنجم : دربارهء زيد بن على بن الحسين : شهيد مصلوب در كوفه .
[ گفتار سيد نعمت الله جزائرى دربارهء انقلابيون بنى الحسن ]
امَّا دربارهء خصوص فرزندان حسن مُثَنَّى : عبد الله و ابراهيم و حسن مثلّث ، و فرزندان حسن و سائر محبوسين در حبس دوانيقى ، نه تنها از اخبار مذمّتى نرسيده است ، بلكه مدح و ثناء برايشان ، و شِكْوت حضرت صادق عليه السّلام از انصار مدينه كه : با رسول خدا بيعت كردند كه از اولاد او حمايت كنند ، و از بنى الحسن حمايت
هامش
( 1 ) « اقبال » ، اعمال روز عاشوراء ، ص 582 و ص 583 .