محض و پسرانش محمد و ابراهيم را مىرساند ، و از جمله مطالب منطوى در آن اين مطالب است :
1 - خديجه بنت عمر بن على بن الحسين بن على بن أبى طالب عليهمالسّلام به عبد الله بن ابراهيم بن محمّد جعفرى گفت : از عمويم محمّد بن على - صلوات الله عليه - شنيدم كه مىگفت : إنَّمَا تَحْتَاجُ الْمَرْأةُ فِى الْمَأتَمِ إلَى النَّوْحِ لِتَسِيلَ دَمْعَتُهَا ، وَ لَا يَنْبَغِى لَهَا أنْ يَقُولَ هُجْراً . فَإذَا جَاءَ اللَّيْلُ فَلَا تُؤذِى الْمَلئِكَةَ بِالنَّوْحِ !
« حتماً زن در عزادارى نيازمند به نوحهسرائى مىباشد تا اشكش جارى گردد . و سزاوار نيست كه : هذيان و سخنان لغو گويد . پس چون شب درآيد نبايد فرشتگان را به نوحهسرائى آزار رساند ! »
2 - محمد بن عبد الله محض در وقت اختفائش در كوهى در جُهَينه كه به آن أشْقَر مىگفتند و تا مدينه دو شب راه فاصله داشت ، مختفى بود .
3 - چون عبد الله با حضرت صادق عليه السّلام ملاقات كرد ، و آن حضرت را دعوت به بيعت با پسرش : محمد نمود ، و اصرار و ابرام داشت ، حضرت إباء و امتناع فرموده ، به او گفتند :
وَ اللّهِ إنَّكَ لَتَعْلَمُ أنَّهُ الاحْوَلُ الاكْشَفُ الاخْضَرُ الْمَقْتُولُ بِسُدَّةِ أشْجَعَ عِنْدَ بَطْنِ مَسِيلِهَا ! « 1 »
« سوگند به خداوند كه تو مىدانى : محمد همان مرد لوچ چشم ، و نامبارك موى ، و سياه بدنى است كه در قرب درِ خانهء أشجع در شكم سيلگاه آن وادى كشته مىگردد . »
و سپس فرمودند : من مىترسم اين بيت ، بيان حال محمد باشد :
مَنَّتْكَ نَفْسُكَ فِى الْخَلَاءِ ضَلَالًا ! يعنى نفست تو را در خلوت از روى گمراهى به
هامش
( 1 ) يعنى أحْوَل أكشف أخضر همان پسر توست كه در خبر وارد شده است كه : خروج مىكند بدون حق و كشته مىشود : و الأكْشف : الّذى نبتت له شعيراتٌ فى قصاص ناصيته دائرةً و لا تكاد تسترسل و العرب تتشّأم به . و الأخضر : الأسود . و السُّدَّة : باب الدّار . و أشجع : أبو قبيلة سمّيت باسم أبيهم .