تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
در خانهء فتح بن خاقان حبس كرد ، و همين طور بر اين حال در آنجا درنگ داشت ، و سپس آزاد شد و به سوى بغداد رفت . و در آنجا بماند تا در أيّام مستعين به سوى كوفه خروج كرد ، و مردم را به رضا از آل محمد دعوت مىنمود . مستعين مردى را كه به او كلكاتكين مىگفتند به سوى وى فرستاد ، و محمد بن عبد الله بن طاهر ، حسين بن اسمعيل را به سوى او ارسال كرد و كارزار در گرفت و او در سنهء 250 كشته شد ، و سرش را به سوى محمد بن عبد الله آوردند . او سر را در برابر خود در درون سپرى نهاد و مردم مىآمدند و به او تهنيت مىگفتند . بعد از آن فرداى آن روز امر كرد تا سر را به نزد مستعين ببرند . « 1 » و أيضاً گويد : با او جنگ كرد محمد بن عبد الله بن طاهر و كشته شد ، و سرش را به سامرّاء حمل نمودند . و چون سرش را به سوى محمد بن عبد الله بن طاهر به كوفه ( اينطور مضبوط است ) بردند ، براى مباركباد و تهنيت به او جلوس كرد . أبو هاشم داود بن قاسم جعفرى بر او وارد شد و گفت : حقّاً تو را تبريك مىگويند راجع به كشته اى كه اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلّم زنده بود ، دربارهء اين كشته به او تعزيت و تسليت مىگفتند « 2 » . آنگاه از نزد او بيرون آمد و مىگفت :
يَا بَنِى طَاهِرٍ كُلُوهُ مَرِيئاً * إنَّ لَحْمَ النَّبِىِّ غَيْرُ مُرِىِّ 1 إنَّ وَتْراً يَكُونُ طَالِبَهُ اللهُ * لَوَتْرٌ بِالْفَوْتِ غَيْرُ حَرِىِّ « 3 » 2
هامش
زيديه مىباشد . و اگر بخواهى راجع به او عقيدهء شيعه را به دست آورى كافى است به آنچه در كتاب « عمدة الطالب » ابن مهنّا ص 263 نظر كنى كه مىگويد : خروج او از كوفه بود و دعوت به رضا از آل محمد مىنمود . و زاهدترين مردم بود و پشتش از حمل مؤونه و معاش طالبيّات سنگين شده بود . وى در رسيدگى و نيكوئى به آنان مجاهدت مىنمود - تا آنكه گويد : محمد بن عبد الله با او جنگ كرد ، - تا آخر . ( 1 ) « الغدير » ، ج 3 ، ص 275 و ص 276 ، از « تاريخ طبرى » ج 11 ، ص 89 و « تاريخ يعقوبى » ج 3 ، ص 221 . ( 2 ) « تاريخ يعقوبى » ، ج 3 ، ص 221 . ( 3 ) « الغدير » ، ج 3 ، ص 274 .