نَصْر بن سَيَّار لشكر گسيل داشت . و عيسى غلام عيسى بن سليمان عَنزى به سوى او تير انداخت ، و پس از مرگش او را سَلْب نمود ( زره و انگشترى و البسه و آنچه را با او بود ربود ) . ( طبرى 8 ، مروج الذَّهب 2 ، تاريخ يعقوبى 3 ) . « 1 »
و ايضاً گويد : و در قدرت مرد بحّاث و متتبّع آن است كه : ولاء شيعه را نسبت به يحيى بن زيد از آنچه كه أبو الفرج در « مقاتل الطَّالِبيِّين » ص 62 ط ايران تخريج كرده است استنتاج كند .
[ تبرك شيعيان به غل و زنجير يحيى بن زيد ]
او مىگويد : چون يحيى را از زندان رها كردند ، و آهن غُلش را باز نمودند جماعتى از متمكّنين شيعه به نزد آهنگرى كه غلّ را گشوده بود رفتند ، و از وى تقاضا كردند تا آن غلّ را به ايشان بفروشد . و همه در اخذ غلّ تنافس و سبقت كردند تا كار به مزايده انجاميد ، و قيمت غلّ بالغ بر بيست هزار درهم شد .
آهنگر ترسيد مبادا اين خبر شايع شود و مال از او گرفته شود . و لهذا به آنان گفت : شما قيمت آن را در پيش خود جمع كنيد ! آنها راضى شدند و مال را به او تسليم كردند . او غلّ را قطعه قطعه كرد ، و ميان آنها قسمت نمود . ايشان آن قطعات را براى انگشترانشان نگين ساختند و با آن تبرّك مىجستند . « 2 »
و همچنين گويد : دربارهء حسن بن حسن كه او را مُثَنَّى مىگويند ، وليد بن عبد الملك به سوى عامل خود : عثمان بن حَيَّان مرى نوشت : او را تحت نظر بدار ، و يك صد تازيانه به او بزن ! و يك روز در ميان مردم او را وقوف بده ! و من تو را نمىبينم مگر اينكه قاتل او باشى !
چون نامهء وليد به عثمان رسيد ، دنبال او فرستاد و او را آوردند در حالى كه دشمنان همه در برابر او بودند . حضرت على بن الحسين به او كلمات فرج را آموخت و خداوند او را فرج داد و آزادش كردند .
هامش
( 1 ) « الغدير » ، ج 3 ، ص 274 و ص 275 .
( 2 ) « الغدير » ، ج 3 ، ص 269 .