معرفت امام و به اصطلاح اين دوره از نوشتجات با امامشناسى دارد .
ما در اينجا مطالب زبده و برگزيده اى را متفرّقاً از ايشان ذكر مىكنيم ، و در پايان سر هم جمعبندى نموده و انشاء الله تعالى به نتيجهء غائيّه خواهيم رسيد :
محمد بن يعقوب كُلَيْنى قدس سره در كتاب « كافى » ، در باب : مَا يُفْصَلُ بِهِ بَيْنَ دَعْوَى الْمُحِقِّ وَ الْمُبْطِلِ فِى أمْرِ الإمَامَةِ « بابى كه در آن ما بين مدّعى حقّ ، و مدّعى باطل در امر امامت فرق داده مىشود » روايات كثيرى را ذكر نموده است و محصّل و خلاصهء آن اين مىشود كه : در زمان هر يك از أئمّهء طاهرين - سلام الله عليهم أجمعين - كسانى از علويّين بودهاند كه مردم و امام وقت خود را به بيعت با خود مىطلبيدهاند :
محمد بن حَنَفِيَّه ، حضرت زين العابدين عليه السّلام را به امامت خود فرا خواند .
زيد بن علىّ بن الحسين ، حضرت باقر العلوم عليه السّلام را به قيام به شمشير دعوت كرد .
عبد الله مَحْض و پسرش محمّد ، حضرت صادق عليه السّلام را به پيروى و بيعت با محمد فرا خواندند .
عبد الله بن جعفر ، امامت را از آن خود مىدانست .
يحيى بن عبد الله مَحْض ، حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام را به خويشتن دعوت نمود . « 1 »
علّامهء امينى گويد : و امّا عبد الله محض ، پس احاديث در مدحش و ذمّش اگرچه با يكديگر برخورد دارند ، الَّا اينكه نهايت نظر شيعه راجع به وى همان است كه سيد الطَّائفة : سيد بن طاوس در « اقبال » خود ص 51 اختيار نموده است ، از صلاحش و حسن عقيدهاش و قبولش امام صادق عليه السّلام را .
ابن طاوس از اصل صحيحى از اصول شيعه مكتوبى را از حضرت امام صادق عليه السّلام ذكر نموده است كه در آن عبد الله را به عبد صالح توصيف نمودهاند ، و براى وى و
هامش
( 1 ) « اصول كافى » ، طبع حيدرى ، ج 1 ، ص 343 تا ص 367 .