راجع بدين مطلب از أئمّهء ما بسيار است .
[ اشعار بلندپايهء شعراى اهل بيت در مرثيه و مديحهء زيد ]
علّامهء كاظمى در « تكمله » گويد : جميع علماء اسلام اتّفاق نمودهاند بر جلالت و وَرَع و فَضْل زيد . تا آنكه گويد : سديف بن مَيْمُون در قصيدهاش گويد :
لا تُقِيلَنَّ عَبْدَ شَمْسٍ عِثَاراً * وَ اقْطَعُوا كُلَّ نَخْلَةٍ وَ غِرَاسِ 1
وَ اذْكُرُوا مَصْرَعَ الْحُسَيْنِ وَ زَيْدٍ * وَ قَتِيلاً بِجَانِبِ الْمِهْرَاسِ 2
1 - « از اولاد عبد شمس ( بنى اميّه و بنى مَروان ) أبداً لغزشى و خطائى را إغماض نكنيد ، و هر درخت نخل و درخت با ريشه و اصل را از بيخ و بن ببريد !
2 - و به ياد آوريد محل فرو افتادن حسين و زيد را ، و كشته اى كه در كنار مِهْراس « 1 » بر زمين افتاده است . »
تا آنكه گويد : وزير صاحب بن عَبَّاد ، مقطوعه اى را سروده است كه ابتدايش اين است :
بَدَى مِنَ الشَّيْبٍ فى رَأسِى تَفَارِيقُ * وَ حَانَ لِلَّهْوِ تَمْحِيقٌ وَ تَطْلِيقُ 1
هَذَا فَلا لَهْوَ مِنْ هَمٍّ يُعَوِّقُنِى * بِيَوْمِ زَيْدٍ وَ بَعْضُ الْهَمِّ تَعْوِيقُ 2
1 - « موهاى سپيدِ متفرّق و متشتّت در سر من پيدا شد ، و دورهء آن رسيد كه عيش و لهو به كلّى نابود و رها گردند .
2 - اين به جهت آن است كه : من عيشى و لهوى ندارم از غصّه و اندوهى كه مرا از عيش و خوشگذرانى بازداشته است به علت پيدا شدن روز زيد و معركهء زيد . و بعضى از هموم و غصّهها انسان را از عيش باز مىدارد . »
تا آنكه گويد : و شيخ ميرزا محمد على اوردوبادى قصيده اى در مديحه و رثاء او گفته است كه مطلعش اين است :
أبَتْ عَلْيَاؤُهُ إلاَّ الْكَرَامَةْ * فَلَمْ تُقْبَرْ لَهُ نَفْسٌ مُضَامَة
هامش
( 1 ) مِهْراس ، آبى است در كوه احد ، و مراد از كشتهء در آن ، حمزة بن عبد المطلّب سلام الله عليهما مىباشد .