و امَّا ابراهيم بن عبد الله قَتِيل باخَمْرى مُكَنَّى به ابو الحسن ، وى را شيخ الطَّائفة از رجال صادق عليه السّلام محسوب داشته است . تا آخر مطلب . « 1 »
[ روايات وارده در علوّ شأن زيد ]
و علّامهء امينى پس از آنكه به طور مشروح و مفصّل راجع به زيد بن على بن الحسين عليهالسّلام بحث كرده است ، و اخبارى را در مدح و فضيلت شأن او ذكر كرده است ، و أشعارى را از بزرگان در مرثيهء وى نقل نموده است ، در پايان چنين نتيجه مىگيرد كه : شيعيان از بُن و ريشه شان دربارهء او مطلبى ندارند جز قَداسَت . و از واجبات خود مىدانند كه : جميع افعال او را جهاد مفيد و بجا و پسنديده ، و نهضت كريمانه ، و دعوت به رضا از آل محمد ، به شمار آورند .
و شاهد بر تمام اين حقايق ، احاديثى است كه آنها را به پيغمبر و أئمّهء طاهرين سلام الله عليهم و به نصوص علمائشان ، و مدائح شُعرايشان ، و مراثى آنها و به تدوين مؤلِّفينشان كه اخبار زيد را مستقلّاً تصنيف كردهاند اسناد دادهاند .
امّا احاديث ، برخى از آنها قول رسول الله صلى الله عليه و آله و سلّم به حسين نوادهء خود مىباشد كه فرمود :
يَخْرُجُ مِنْ صُلْبِكَ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ : زَيْدٌ يَتَخَطَّا هُوَ وَ أصْحَابُهُ رِقَابَ النَّاسِ ، يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ . « 2 »
« از صُلْب تو بيرون مىآيد مردى كه به او زيد گويند . وى و اصحاب وى بر روى گردنهاى مردم گام بر مىدارند و عبور مىكنند تا آنكه بدون حساب داخل بهشت مىگردند ! »
تا مىرسد به اينجا كه مىگويد : و آنچه از نظريّهء جميع شيعه پرده بر مىدارد گفتار شيخشان : بهاء الملّة و الدّين عاملى است در رساله اى كه در اثبات وجود امام منتظر نوشته است : ما جماعت اماميّه دربارهء زيد بن على كلامى نداريم جز خير ، و روايات
هامش
( 1 ) « الغدير » ، ج 3 ، ص 271 و ص 272 .
( 2 ) « عيون أخبار الرّضا » شيخ صدوق .