و راجع به زيد با هِشام بن عَبْد الْمَلِك و واليان منصوب از ناحيهء وى ، مطالبى بسيار است كه همه به خاطر مىآورد كه ايشان او را به حرج و ضيق و تنگى درافكندند ، و او را مُضْطَرّ به خروج بر خليفه نمودند .
و از اين قبيل است آنچه ابن عِماد حَنْبَلى ذكر نموده است كه او روزى بر هشام بن عبد الملك وارد شد ، و هشام به او گفت : تو هستى كه داعيهء خلافت دارى در حالى كه بچه كنيزى هستى ؟ !
زيد جواب او را گفت : مادران ، مردان را از وصول به غايات ، سقوط نمىدهند . تحقيقاً مادر اسمعيل كنيزى بود در ملك مادر اسحق - صلّى الله عليهما - و اين امر او را باز نداشت از آنكه خداوند وى را پيغمبر كند ، و او را پدر براى عرب گرداند ، و از صُلْب او خَيْر البَشَر محمد صلّى الله عليه ( و آله ) و سلّم را قرار دهد !
آيا تو به من چنين مىگوئى در حالى كه من پسر فاطمه و پسر على هستم ؟ ! « 1 » و برخاست و اشعارى را انشاد كرد و به سوى كوفه حركت كرد و پانزده هزار نفر مرد از اهل آنجا با وى بيعت نمودند و پس از آن در شبى كه او خروج كرد همه متفرّق شدند ، غير از سيصد تن . و چون كشته شد سرش را به شام بردند و سپس به مدينه آوردند . و اين قضيّه در سنهء 122 واقع شد . « 2 »
[ مصنَّفات زيد بن على بن الحسين عليه السّلام ]
امام زيد مُسْنَدى دارد به نام مجموع فقهى ، و براى اوست مجموع حديثى كه آن دو را عمرو بن خالد واسِطى گرد آورده است ، « 3 » و براى اوست همچنين تفسير « الغريب من القرآن » ، و « تثبيت الإمامة » ، و « منسك الحجّ » . « 4 »
2 - امَّا روايت كنندهء كتاب « مجموع » از زيد ، ابو خالد عمرو بن خالد واسطى هاشمى الولاء كوفى است . وى دو مجموع فقهى و حديثى امام زيد را جمع كرده
هامش
( 1 و 2 ) « شذرات الذَّهب » ص 157 ج 1 ، و « امام زيد » ابو زهره ص 42 تا ص 66 .
( 3 ) « امام زيد » أبو زهرة ص 233 .
( 4 ) « مقدّمهء مسند زيد » ( المجموع ) ص 4 و ص 5 .