شويم . و ترجمه به قرار ذيل مىباشد :
حديث كرد براى « 1 » ما سيد أجلّ نجم الدّين بَهاءُ الشَّرَف ابو الحسن : محمد بن حسن بن احمد بن على بن محمد ابن عُمَر بن يحيى عَلَوِى حسينى رحمه الله . « 2 »
هامش
( 1 ) در « رياض السالكين » از طبع سنگى رحلى سنهء 1334 ص 6 و از طبع حروفى جامعة المدرسين ج 1 ص 54 گويد : مراد از لفظ حَدَّثنا ، سماع است از لفظ سيد اجل چه آنكه سيّد اجل از حفظ املاء كرده باشد و چه آنكه از روى كتاب خود خوانده باشد و اين گونه تحمّل روايت ، عالىترين طرق هفتگانهء تحمّل روايت مىباشد . نزد جمهور محدّثين و علماء علم حديث بر آن اصطلاح و قرار داد نمودهاند كه : اگر شخص راوى خودش به تنهائى از شيخ بشنود و يا شكّ كند كه آيا با وى ديگرى هم شنيده است يا نه در اين صورت با لفظ حدّثنى روايت را بيان مىكند و اگر با او ديگرى هم در استماع شريك باشد ، با لفظ حدَّثنا بيان مىنمايد ، و اگر خودش روايت را بر شيخ بخواند با لفظ أخبرنى بيان مىدارد ، و اگر در حضور او براى شيخ ، شخص ديگرى بخواند ، با لفظ أخبرنا بيان مىنمايد . و جايز نيست در نزد محدّثين هر يك از الفاظ « حدَّثنا » و « أخبرنا » جاى خود را به يكديگر دهند و در كتب مؤلّفه مراعات اين نكته را ننمايند . و اما لفظ « أنبأنا » كلمه اى است كه آن را براى اجازه و مناوله ( دست به دست دادن حديث ) و قرائت و سماع ، اصطلاحاً استعمال مىكنند . و گرنه از جهت معنى لغوى فرقى در ميان إنباء و إخبار وجود ندارد .
( 2 ) سيّد عليخان مدنى در « رياض السالكين » طبع رحلى 1334 ص 6 تا ص 7 و طبع وزيرى ، ج 1 ص 58 تا ص 69 ترجمهء رجال سند صحيفه را ذكر كرده است و ما در اينجا نتيجهء بحث او را ذكر مىكنيم : سيد نجم الدين بهاء الشّرف براى وى در كتب رجال ذكرى به ميان نيامده است . شيخ ابو عبد الله ابن شهريار را شيخ ابو الحسن على بن عبيد الله بن بابويه در كتاب « فهرست » از مشايخ شيعه شمرده است و او را به فقه و صلاح ستوده است . او خزانه دار مشهد امير المؤمنين عليه السّلام در نجف بود . شهريار نامى است عجمى مركّب از شهر و يار و معنى آن بزرگمرد شهر است . و شيخ ابو عبد الله مذكور داماد شيخ الطائفة ابو جعفر محمد بن حسن طوسى بود كه دختر او را به زنى گرفته بود . و اين دختر ، مادر پسر شيخ ابو عبد الله بود كه آن پسر به نام : أبو طالب حمزة بن محمد بن احمد بن شهريار بود چنان كه از كتاب « يقين » سيد على بن طاووس نوّر الله مرقده مستفاد مىگردد . و عُكْبَرىّ معدَّل مذكور را من در كتب رجال اصحاب ما نيافتم آرى سمعانى در كتاب « أنساب » او را ذكر كرده است و گويد : جماعتى از شيوخ در بغداد و اصفهان براى ما از ناحيهء او روايت نمودهاند . وى در سنهء 472 وفات يافت . و پدرش أبو نصر محمد از جماعتى از جمله از پسرش ابو منصور حديث كرده است و در عكبرى در سنهء 420 فوت نموده است و مرد صدوقى بوده است . و عموى او ابو الحسن عبد الواحد بن احمد بن الحسين بن عبد العزيز عكبرى معدّل