در آنجا عنوان محمّد عين عنوان على ، و نفس عنوان فاطمه ، و حقيقت عنوان حسن و حسين و واقعيّت عنوان على و محمّد و جعفر و موسى و على و محمّد و على و حسن و محمّد است . يعنى در لا عنوان است .
هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَاباً و خَيْرٌ عُقْباً . « 1 »
و مىدانيم كه : ولايت انحصار به خداوند دارد :
پس همهء اين ولايتها به نحو هُو هُوِيَّت واقعى است ، و يك ولايت بيشتر نمىباشد . زيرا يك واقعيّت و يك اسم اعظم وجودى بيش نيست ، و يك وجود اصيل و بَحْت و صِرف بيشتر معنى ندارد .
حالا اگر شما بگوئيد : در تفسير اين آيه كه اين معنى بسيط و مجرّد و ذات وُحدانى را مىرساند ، و خطاب خدا با امر او به مؤمنين بر صلوات بر پيغمبر است و بس ، چرا پيغمبر صلى الله عليه و آله در تفسير آيه ، آل را جدا نمودهاند و آن را عطف بر رسول الله گرفته اند ؟ ! بايد پيامبر هم بفرمايند : قُولُوا : اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ !
[ بحث علمى در نقصان صلواتها در صحيفهء بدست آمده ]
پاسخ آن اين است كه : اين معنى دقيق را ادراك نمىتوانند بكنند مگر صاحبان ولايت و شاگردان ورزيدهء اين دبستان . و امّا ساير مردم را از آن بهره اى نمىباشد . فلهذا براى آنكه اصل صلوات بر آل محمّد فراموش نگردد ، و در بوتهء نسيان و جهل و غفلت سپرده نگردد ، پيامبر امر فرمودهاند تا حتماً با صلوات بر پيغمبر صلوات بر آل او ضميمه شود ، و گرنه صلواتى كه بر پيامبر باشد و بر آلش نباشد در حقيقت و لُبِّ معنى صلوات بر پيغمبر نيست و إنًّا كشف مىكنيم كه : ما صلوات بر نفس واقعى رسول الله نفرستادهايم ، بلكه بر رسول خدائى كه با آلش جداست صلوات فرستادهايم ، و روى اين اساس حتماً بايد در عبارت و تلفّظ هم كلمهء
هامش
- خداوند سميع و عليم است .
( 1 ) آيه 44 از سورهء 18 : كهف : در آنجا ولايت اختصاص به خدا دارد كه حقّ است . وَ اللهِ حَق ، بهترين پاداش و بهترين عاقبت مىباشد .