اينك ما در اينجا از بعضى از كتب معتبرهء لغت ، معنى عُرْف و معروف ، و نُكْر و مُنْكَرْ را ذكر مىكنيم تا حقيقت اين بحث روشن شود :
در « أقرب الموارد » گويد : الْعُرْفُ با ضمّه به معنى معروف و جود نمودن است ، و اسم است براى چيزى كه بذل مىكنى . و به موج دريا هم عرف گفته مىشود . و ضدّش نُكْر مىباشد .
عُرْف عبارت است از چيزى كه نفس انسان آن را خير مىشناسد و بدان آرام مىگيرد . مىگوئى : أوْلاهُ عُرْفاً يعنى كار نيكوئى براى او انجام داد .
عُرفِ زبان عبارت است از آنچه كه از لفظ برحسب وضع لغوى آن فهميده مىشود ؛ و عرف شرع عبارت است از آنچه كه حاملين شرع از آن مىفهمند و آن را مبناى احكام قرار مىدهند .
عُرف عبارت است از آنچه كه به واسطهء شهادتهاى انديشهها و خردها در نفوس استقرار پيدا مىكند و طبعهاى سليم آن را تلقّى به قبول مىنمايند . و عادت عبارت است از آنچه كه بر حسب حكم عقل ، مردم بر آن استمرار و مداومت مىكنند و بارها آن را تكرار مىكنند . و از اين قبيل است قول فقهاء : الْعَادَةُ مُحَكَّمَةٌ « 1 » وَ الْعُرْفُ قَاضٍ . « عادت چيزى است كه حَكَم قرار داده شده است و بنابراين صاحب اختيار در امور است ، و عرفْ گواه و حاكم مىباشد . »
و در كلمهء : مَعْرُوف گويد : معروف اسم مفعول است ، و عبارت است از مشهور و ضد منكَر . و آن عبارت است از عملى كه در شرع مستحسن به حساب آيد . و گفته شده است : آن عبارت است از چيزى كه نفس انسان بدان آرامش پذيرد و آن را پسنديده و نيك بشمارد . و به معنى خير نيز آمده است . و به معنى رزق و احسان
هامش
( 1 ) زمخشرى در « أساس البلاغة » گويد : و حكَّموه : جعلوه حَكَماً . و حكَّمه فى ماله فاحتكم و تحكَّم . و ابن منظور در « لسان العرب » گويد : و حكُّموه بينهم : أمروه أن يحكم . و يقال : حكَّمنا فلاناً فيما بيننا أى أجزنا حكمه بيننا . و حكَّمه فى الامر فاحتكم : جاز فيه حكمه . . . و يقال : حكَّمته فى مالى اذا جعلت اليه الحكم فيه فاحتكم علىَّ فى ذلك .