محكمى ) است كه باطل نه از روبرو ، و نه از پشت سر بدان روى نمىآورد ؛ تنزيلى است از ناحيهء خداوند حكيم و حميد . »
و از آنچه گفتيم معلوم شد : حرف لام در الذِّكْر براى عهد ذكرى است ؛ و مراد از وصف حَافِظُونَ زمان استقبال و آينده است همچنان كه اين معنى از اسم فاعل حَافِظ ظاهر است . و لهذا به اين بيان ايرادى كه نمودهاند كه : اين آيه اگر دلالت بر نفى تحريف از قرآن بكند به علّت آنكه ذكر است ، بايد دلالت بر نفى تحريف از تورات و إنجيل را أيضاً بنمايد چون هر كدام از آنها ذِكْر مىباشند ، با آنكه مىدانيم در كلام خداى متعال تصريح به وقوع تحريف در آن دو كتاب آسمانى شده است ؛ آن ايراد صحيح نيست .
و اين بدان جهت است كه اين آيه به قرينهء سياق دلالت دارد بر حفظ خصوص ذِكْرى كه قرآن است پس از نزول آن تا أبد ؛ و دلالت ندارد بر آنكه هر ذكر الهى بايد محفوظ باشد و ذِكْر عِلِّيَّتْ براى حفظ آن داشته باشد و حكم بقاء و محفوظ بودن ، دائر مدار نفس ذِكْر بوده باشد . « 1 »
حضرت استاد در اينجا پس از بحث روائى ، دربارهء عدم تحريف قرآن بيان وافى و كافى و راقى و عالى افاده فرمودهاند و در تحت عنوان مصونيّت قرآن از تحريف ضمن هفت فصل مطلب را إشباع فرموده و سدّ و ثغور شبهات را به كلّى درهم شكسته و براى اثبات مدّعاى خود ، با منطق متين و دليل استوار وارد شدهاند . و ما در اينجا بسيارى از آن مطالب را كه برخورد مستقيم با بحث تحريف دارد به طور انتخاب مىآوريم .
كَلَامٌ فِى أنَّ الْقُرْآنَ مَصُونٌ عَنِ التَّحْرِيفِ فِى فُصُولٍ
( كلام در اينكه قرآن از تحريف ، مصون و محفوظ است كه در ضمن فصلهائى آورده مىشود )
هامش
( 1 ) « الميزان فى تفسير القرآن » ج 12 ، ص 103 و ص 104 .