توهّم گردد ، جاى دگر آن را دفع مىكند و تفسير مىنمايد .
و مىيابيم به غير از اين موارد آنچه را كه اختصاصش به أهل لغتِ عربى نيست و فهمش همگانى است ، همچنين قرآن در مقام مغالبه و تحدّى برآمده است : مثل قوله تعالى :
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً .
( سورهء أسرى ، آيه 88 )
« بگو : اگر إنس و جنّ با هم مجتمع گردند تا مانند چنين قرآنى بياورند نخواهند توانست اگرچه بعضى كمك بعض ديگر در اين امر شده باشند . »
و قوله تعالى :
إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ
. ( سورهء طارق ، آيه 13 و 14 )
« اين قرآن تحقيقاً گفتارى است جدا كننده ميان حقّ و باطل ، و نيست از روى مزاح و شوخى . »
و در عين حال مىيابيم قرآنى را كه در دست ماست در بيان صريح حقّى كه در آن شكّ و ترديد راه ندارد ، استيفاء مطلب را نموده است ؛ و به آخر و نهايت آنچه عقل ما را بدان هدايت مىكند از اصول معارف حقيقيّه و كليّات شرايع فطريّه و تفاصيل فضائل خُلْقيّه رهبرى مىنمايد ، بدون آنكه برخورد كنيم در آنها به نقصان و كم بودى و خلل و خرابى ، و يا امرى را كه در آن شائبهء تناقض و اشتباه باشد بيابيم بلكه جميع معارف را با وجود وسعتش و كثرتش مىيابيم كه همه زنده هستند به حيات واحده كه از تدبير روح واحدى كه مبدأ جميع معارف قرآنيّه مىباشد ، إشراب و تربيت شدهاند ، و از يگانه اصلى كه همهء معارف بدان بازگشت مىكنند و آن اصل توحيد است تغذيه مىكنند و رشد و نموّ مىنمايند .
مرجع جميع معارف قرآنيّه ، توحيد است كه جميع معارف در وقت تحليل بدان منتهى مىگردد ؛ و آن توحيد در وقت تركيب به يكايك از آنها بازگشت مىكند .
و مىيابيم قرآن را كه در اخبار گذشتگان از انبياء و مرسلين و امَّتهايشان غوص مىكند و فرو مىرود ، و در عين حال مىيابيم قرآنى را كه در دست ماست داستانها