« فَجْر الإسلام » و « ضُحَى الاسلام » و « ظُهْر الاسلام » را نوشت و در دنيا انتشار داد و مورد قبول عامّهء مدارس و مكاتب عامّه واقع شد .
در « فَجْر الاسلام » و « ضُحَى الاسلام » شيعه را يك گروه استثنائى خارج از اسلام به دواعى اغراض سياسى معرّفى مىكند ، و در فروع و اصول به آنها اتّهاماتى روا مىدارد ، كه باز پس از چهارده قرن از مظلوميّت مولانا در سقيفهء بنى ساعده و مجلس رسول الله در يوم الرّزيّه و . . . كه مىگذرد مىبينيم با همان شمشيرهاى آخته بر ولايت تاخته و از هر گونه سبّ و شتم و طرد و تهمت مضايقه ندارد .
وى در ماه رمضان سال 1349 هجرى قمرى ، كه با جمعى از يارانش به نجف اشرف براى سياحت مشرّف شده بود ، با علماى آنجا ملاقات نمود و آنها مطالب وى را در حضورش مستدلّاً ردّ كردند ، و اثبات نمودند كه اين مطالب تهمتهائى است بدون برهان كه از سابق الايّام به شيعه مىزدهاند
.
[ مباحثه آيتالله كاشف الغطاء با احمد امين ]
از جملهء علماى اعلام نجف اشرف مرحوم آية الله حاج شيخ محمّد حسين آل كاشف الغِطاء رحمة الله عليه بود كه محلّ اجتماع أحمد أمين با ايشان در مدرسهء ايشان به نام مدرسهء كاشف الغطاء صورت گرفت . و چند ساعتى كه از شب مىگذشت او با همراهانش به آنجا آمدند و با آن عالم خبير ملاقات كردند و در ضمن بحث و كلام ، مرحوم آية الله به ايشان گفت : من تعجّب دارم از بى اطلاعى شما در عقائد و آداب و تاريخ و رجال و مذاهب ، آنگاه به عنوان استاد كتاب مىنويسيد و به دنيا انتشار مىدهيد و شيعه را كه يك ركن ، نه بلكه ركن اساسى اسلام است با اغراض و عقائد و رسوم و آدابى معرّفى مىكنيد كه ابداً به شيعه مربوط نيست ! مطالب وارده در دو كتاب « فجر الإسلام » و « ضحى الإسلام » دربارهء شيعه اتّهام محض است . از خدا و سؤال و قيامت بگذريم ، در برابر حقّ و حقيقت و پىجوئى و ريشه يا بى در اديان و مذاهب ، وظيفهء كسى كه خود را استاد مىپندارد و در جامعه تدريس مىكند و بعد مطالب خود را منتشر مىسازد چيست ؟ !
أحمد أمين گفت : ما اين مطالب را از شهرت و از كتب مدوّنه استخراج نمودهايم