تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
كتابت سُنَّت پيامبر ، اضافه كن حادثهء رأى خليفه و اجتهادش را در حول كُتُب و مؤلَّفات : مردى از مسلمانان به سوى عمر آمد و گفت : ما وقتى كه شهر مدائن را فتح كرديم در آنجا كتابى به دستمان رسيد كه در آن علمى از علوم فارسيان و مطلب شگفت‌آورى بود . عمر شلّاق دستى خود را طلبيد و شروع كرد به زدن آن مرد ، و سپس گفت :
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ
« 1 » « ما بر تو ( اى پيغمبر ) به بهترين روش داستان مىگوييم . » و مىگفت : واى بر تو ! آيا داستانهائى بهتر از كتاب الله وجود دارد ؟ ! حقّاً و تحقيقاً كسانى كه پيش از شما به هلاكت رسيدند ، به سبب آن بود كه به كتابهاى علماء و كشيشان خود روى آوردند و تورات و انجيل را ترك نمودند ، تا اينكه كهنه شدند و علمى كه در آنها بود از ميان برداشته شد ! و به عبارت و شكل دگرى : از عَمْرو بن مَيْمون از پدرش روايت است كه گفت : مردى به نزد عمر بن خطّاب آمد و گفت : يَا أمِيرَ الْمُؤْمِنين ! چون ما شهر مدائن را گشوديم ، من در آنجا كتابى يافتم كه در آن كلام مُعْجِبى بود . عمر گفت : آيا آن كلامِ مُعْجِب از كتاب الله بود ؟ گفت : نه ! عمر شلّاق دستى خود را طلبيد و شروع كرد به زدن او و شروع كرد به خواندن اين آيه :
الر ، تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ ، إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
تا اينجا كه :
وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِينَ
« 2 » « آلر ، آنست آيات كتاب آشكارا . حقّاً ما قرآن را قرآن عربى نازل نموديم به اميد آنكه شما آن را تعقّل كنيد - تا اينجا كه - و به تحقيق تو پيش از إنزال ما اين آيات را از غافلان بودى . » و سپس گفت : إنَّمَا أهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ أنَّهُمْ أقْبَلُوا عَلَى كُتُبِ عُلَمائِهِمْ و أسَاقِفَتِهِمْ
هامش
( 1 ) آيه 3 از سورهء 12 : يوسف . ( 2 ) آيات 1 تا 3 ، از سورهء 12 : يوسف و تمام آيه سوم اين است : نحن نقصّ عليك أحسن القصص بما أوحينا إليك هذا القرآن و إن كنتَ من قبله لمن الغافلين .