خليفه متوجّه اين ضرر باشد يا نباشد . و از نتائج و مواليد اين سيرهء ممقوته و مهلكهء عمر ، حديث كتابت سُنَن و نوشتن روايات رسول الله است . هان بدانيد كه مطلب از اين قرار است
93
حديث كتابت سنن
از عروه روايت است كه عمر بن خطّاب اراده كرد تا سُنَّتهاى رسول خدا را بنويسد ؛ بنابراين در اين باره از أصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسش نمود ، همگى او را به نوشتن دلالت كردند . عمر مدّت يك ماه تأمّل كرد و در اين مدّت از خداوند طلب خير مىنمود ؛ و پس از آن صبحگاهى عازم شد به عزم خدائى كه او را رهبرى مىنمود و گفت : من اراده كرده بودم تا احاديث سُنَن را بنويسم ؛ ليكن چون به ياد آوردم قومى را كه قبل از شما بودهاند و كتابى نوشتند و بر آن مجدّانه و مصرّانه صرف همّت كردند و كتاب الله را ترك نمودند ، سوگند به خدا ، من كتاب الله را هيچگاه با چيز دگر مشوب نمىسازم . « 1 »
و به پيروى از اين خليفه جمعى از كتابت سُنَن منع كردند ؛ و خلافاً للسُّنَّة الثّابتة از آورنده و اعلان كنندهء بزرگوار شريعت غرّاء ، دست از كتابت برداشتند . « 2 »
94
رأى خليفه دربارهء كُتُب
به مشكلات اربعه و حوادث گذشته : حادثهء مشكلات قرآن ، و حادثهء سؤال از چيزى كه هنوز به وقوع نپيوسته است ؛ و حادثهء حديث از رسول الله ؛ و حادثهء
هامش
( 1 ) « طبقات » ابن سعد ج 3 ، ص 206 ، « مختصر جامع بيان العلم » ص 33 .
( 2 ) « سنن » دارمى ج 1 ، ص 125 ، « مستدرك » حاكم ج 1 ، ص 104 تا ص 106 ، « مختصر جامع بيان العلم » ص 36 و ص 37 .