حتّى يك حديث از او از رسول خدا صلى الله عليه و آله نشنيدم ( سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 16 )
و أبوهريره گفت : ما ابداً قدرت نداشتيم بگوئيم : قال رسول الله ، تا زمانى كه عمر كشته شد ( تاريخ ابن كثير ، ج 8 ، ص 107 )
امينى گويد : آيا بر خليفه پنهان بود كه ظاهر كتاب و قرآن ، امّت را از سُنَّت بى نياز نمىنمايد ؟ و سنّت با قرآن مفارقت نمىكند تا بر پيغمبر در كنار حوض كوثر وارد شوند ؟ و حاجت امَّت به سنّت رسول خدا كمتر از حاجتشان به ظاهر كتاب نيست ؟
وَ الْكِتَابُ كَمَا قَالَ الاوْزَاعِىُّ وَ مَكْحُولٌ أحْوَجُ إلَى السُّنَّةِ مِنَ السُّنَّةِ إلَى الْكِتَابِ . ( جامع بيان العلم و فضله ، ج 2 ، ص 191 )
« و كتاب خدا همانطور كه أوزاعى و مكحول گفتهاند ، نيازش به سنّت بيشتر است از نياز سنّت به كتاب . »
يا آنكه خليفه ديده است در آنجا جماعتى هستند كه با وضع و جعل احاديث بر رسول خدا و پيامبر اقدس با سنّت بازى مىكنند - و اين ديدار هم از روى حقّ بوده است بنابراين همّت گمارده است تا ريشههاى تَقَوُّل و نسبت كلام ناصحيح به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلّم را قطع كند ؛ و آن دستهاى جنايتكار را از سنّت شريفه كوتاه نمايد . چه اين باشد چه آن ، گناه مثل أبوذر كه رسول اعظم به صدقش با عبارت متقنهء : مَا أظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ ، وَ لَا أقَلَّتِ الْغَبْرَاءُ عَلَى رَجُلٍ أصْدَقَ لَهْجَةً مِنْ أبِى ذَر « 1 » « آسمان نيلگون سايه نيفكنده است ، و زمين تيره بر روى خود حمل ننموده است مردى را كه از جهت صداقت گفتار و راستى سخن از ابوذر بهتر باشد » گواهى داده چه بوده است ؟ و يا مثل عَبد الله بن مَسْعود صاحب سرّ رسول الله و افضل افرادى كه قرآن را قرائت كرده است و حلالش را حلال و حرامش را حرام دانسته است و فقيه دين و عالم در سنّت بوده است « 2 » چه گناهى داشته اند ؟ و يا مثل أبُودَرداء عُوَيْمِر كبير الصّحابة
هامش
( 1 ) « مستدرك » حاكم ج 3 ، ص 342 و ص 344 .
( 2 ) « مستدرك » حاكم ج 3 ، ص 312 و ص 315 .