صاحب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلّم « 1 » چه جرمى داشته اند ؟ ! چرا ايشان را تا وقتى كه به او خنجر زدند در مدينه حبس كرد ؟ چرا اين صحابهء عظيم را در مَلأ دينى هتك نمود و ايشان را در چشم مردم كوچك و پست كرد ؟
و آيا مثل أبوهريره و أبوموسى أشعرى از آن جماعت وضّاعين حديث بودهاند تا آنكه استحقاق آنگونه تعزير و دور كردن و تبعيد و حبس و وعيد را داشته باشند ؟ ! من نمىدانم !
آرى تمام اين آراء ، أحداث سياست مقطعى بوده است كه ابواب علم را بر روى امَّت بسته است و آنان را در پرتگاه جهالت و آوردگاه أهواء در افكنده است گرچه خليفه آن را قصد نكرده باشد . امّا خليفه در آن روز با اين مسائل سپرى براى خود گرفت و از خود در برابر معضلات مهلكه دفاع كرد ، و خود را از مسائل مشكله نجات بخشيد .
م - و پس از نهى نمودن امَّت مسلمان و اسلام آورده را از علم قرآن ، و دور كردن امَّت را از آنچه در كتابش آمده است از معانى فخيمه و دروس عاليه از ناحيهء علم و ادب و دين و اجتماع و سياست و اخلاق و تاريخ ، و بستن باب تعلّم و آموزش و فراگيرى أحكام و آداب دينى كه هنوز موضوعات آنها محقَّق و واقع نشده است ، و پهلو تهى كردن از آماده شدن براى عمل به دين خدا قبل از وقوع واقعه ، و منع كردن امَّت را از معالم سنّت شريفه ، و نهى و ردع از انتشار آنها در ملأ ، پس به كدام علمِ زنده و مفيد و به كدام حُكْم و يا كلمهء حكمتيّه ، اين امَّت مسكين بخواهد بر امّتها ترفّع جويد و تقدّم يابد ؟ ! و به كدام كتاب و به كدام سنّت ، آقائى و سيادت خود را بر جميع عالم كه صاحب رسالت ختميّه آن را براى او تأسيس فرموده است ، به دست آورد ؟
بنابراين ، سيرهء اين خليفه ، يك ضربهاى بود كه بر اسلام وارد شد و آن را از پاى درآورد ؛ و ضربهاى بود بر امَّت اسلام و تعاليم امَّت و شرف و تقدّم و تعالى امَّت ؛
هامش
( 1 ) « مستدرك » حاكم ج 3 ، ص 337 . [ تعليقه ]